-
همایش معنوی
-
من هستم
-
شما برای یافتن پاسخ به بیرون مینگرید
-
و من جواب را در خود شما می بینم.
-
شما جوابتان را خارج از خود می بینید،
-
بله و میگوییدِ<اما چنین بینشی گاهی تیره و تار می شود
-
می دانم که هرچیز
که برخلاف آن تیرگی بخواهید،
آن چیزی نیست که به دنبالش بوده اید.
-
شمایی که شاهد تیرگی و تمرکز هستید
؛شما آن هستید.؛
-
موضوع اصلی همین است،
-
و پیچیدگیِ ذهن آگاه
که هرکسی باید آن را تجربه کند همین است.
-
ما زمان زیادی را تلف می کنیم
-
چرا که مدل سنتی دانستن چیزی
-
دانستن یک چیز از طریق دانستن یک چیز دیگر میسر می شود
-
و من به شما می گویم «نه نه نه»
-
این دو چیز مجزا نیست، حتی یک چیز هم نیست
-
با این حرف ها گیج شده اید؟
(جواب مردم): نه!
-
مووجی:شده ای؟پرسشگر:نه
-
شده ای{خنده}
-
وقتی که گیج می شویم من می گویم که «همه چیز را رها کنید»،
می دانید؟ چرا که زمان مناسب همین حالا است
-
تمام ایده های ذهنی تان را رها کنید،
رها کنید، رها کنید، رها کنید!
-
هیچگاه نمی توانیم یک چنین اتفاقی را تجربه کنیم
-
تا زمانی که شما خودتان را به عنوان یک شخص می بینید
-
چرا که هر شخص مشروط به خیلی چیزهاست.
-
هر شخص متعلق به اجتماعاتی است،
-
هر شخص متعلق به اجتماعاتی است،
به ادیان، به گروه های فلسفی،
-
به گروه های سیاسی، به گروه های اجتماعی،
و همواره هویت هایی که شما آن ها را در بر کرده اید
-
و هر هویت، در تقلای این است که خودش را به اثبات برساند،
درست؟
-
ما هیچ وقت و هرگز به توافق نخواهیم رسید
-
تا زمانی که شما در وضعیت «شخصیتی» هستید.
-
این موضوعی رادیکال است
-
می خواهم برایتان
پیام رامانا ماهارشی را بازگو کنم.
-
می خواهم پیام شانکارا را بازگو کنم
-
که تنها یک پیام نیست،
-
همین حالا من پیام آور آن ها هستم،
و از گفتن این حرف ابایی ندارم
-
موضوع افتخار کردن نیست، به این موضوع افتخار نمی کنم،
-
ولی هرکسی باید شهامت گفتن این را داشته باشد
-
چون شخصی از من پرسید:
رفیع ترین آموزه ی استادتان چیست؟
-
من گفتم:من رفیع تریت آموزه استادان هستم
-
باید آن را بگویم، هرچند که گستاخانه ست،
-
ولی این گستاخی{غرور} نیست، چرا که من شهامت این را داشتم که بگویم ؛کیستم
-
درست؟ بنابراین باید این را به جای شما بگویم،
چرا که شما... (همهمه حضار)بله!بله
-
چرا که شما میترسید که این را بگویید
-
می دانید،
و این اصلا قابل قبول نیست چرا که شما می گویید: من آن هستم
،
موضوع این نیست. باید آن را تجربه کنید
-
موضوع این نیست. باید آن را تجربه کنید
-
و من خیلی برای شما صبر کرده ام، خیلی کند هستید،خیلی اهمال کار هستید
-
، و بنابراین من باید
گاهی بگویم: من آن هستم.
-
به جای شما
-
که به شما جرات گفتن بدهم، که بدانید
زمان مناسبی است که آن را قبول کنید
-
و این کفرگویی نیست و این گستاخی نیست که بگویید...
-
(،پرسشگر) متشکرم.
متوجه شدی؟
-
ما به چنین جایی به عنوان یک خانواده ی انسانی نخواهیم رسید
-
تا زمانی که چنین باوری داشته باشیم،
و وفادار باشیم. شما به خانواده ی خود وفادار هستید
-
چون ما به شما آموزش می دهیم
-
که مسلمان باشید، مسیحی باشید، هندو باشید.
و ما هیچگاه به چنین جایگاهی نخواهیم رسید
-
حتی آن هایی که
در هر گروهی بعنوان آزادی خواهان شناخته می شوند
آنها نیز به چنین جایگاهی نمیرسند
-
من گروه هایی را دیدم
که در آن ها افراد آزادی خواه بسیاری مشاهده می شد،
-
و آن ها به عنوان الماسی در این گروه ها می درخشیدند.
-
و این حقیقت است
-
و تنها راهی که می توانید به چنین حقیقتی دست پیدا کنید
این است که باید
-
همانند گاوی باشید که از روی ماه پرید.
-
و این ماه ذهن شماست!
باید از روی آن بپرید
-
و تا زمانی که
بعنوان یک شخص باقی بمانید
-
مانند یک شخص بحث و جدل می کنید
و مانند یک شخص به دفاع می پردازید،
-
و من به شما زیباترین راه را نشان خواهم داد،
-
زیباترین راه، راه «بودن» است.
-
باید خودتان به این نکته پی ببرید، من به شما نشان خواهم داد
-
نمی گویم: بروید!
من می گویم که بیایید
-
با من به تماشا بنشینید و با من
خود ازلی تان را بشناسید
-
این خیالبافی نیست،
این یک خیالبافی روحانی نیست،
-
این
فرار از واقعیت نیست، کاملا واقعی است
-
هرچیز دیگر در این جهان ناپدید خواهد شد
-
جز این صحبت هایی که با شما می کنم،
و حقیقتش.
-
و من فقز سعی دارم به شما بگویم
-
که شما باید نسبت به اشتباهاتتان شفا پیدا کنید
-
.اشتباهاتتان نسبت به اینکه به شخصیتتان چنگ زده اید
شخصیتی که جز گوشت و خون نیست،
-
شما این ها هم هستید ولی تماما گوشت و خون نیستید
-
زمانی برای رشد و بلوغ صرف کنید، فقط سنتان زیاد نشود،
-
بالغ شوید! و نظاره کنید با چشمانی که من نظاره میکنم
-
وقتی شما را میبینم، «خویش» را می بینم،
-
وقتی صحبت می کنید، از جانب «خویش» صحبت نمی کنید
-
از جانب کسی که در یک زمانی زاده شده است
-
و
تا چند فصل و روزگار دیگر اینجا نیست صحبت می کنید
-
پس، شهامتش را پیدا کنید.
-
و به ندای قلبی تان گوش فرا دهید وقتی که به شما می گویم،
هدف تان را دنبال کنید
-
چرا که وقتی می گویم حالا
با چنین اعتقادی
-
خودتان قادر خواهید بود که با اقتدار از تجربیات خود صحبت کنید
-
من از شما نمی خواهم که باور پیدا کنید.
-
اعتقاد، اعتماد - اینها خوبند.
اما باید اثبات شوند
-
و من به شما می گویم که اینجا هستم تا به شما اثبات کنم
و شما را اثبات کنم
-
(جواب حضار) بله!
و شما به سختی خود را عقب میکشید
-
وقتی که میگویید میخواهید مهمترین چیز
در این زندگی را دریابید،
-
ولی تنها بخش اندکی از خود را وقف اینکار می کنید
-
شما باید جرات پیدا کنید، برخیزید و بگویید
-
من برای این اینجا هستم، موجی، تماما برای همین»
(خروش جمعیت) بله! بله! بله
-
(پرسشگر) من اینجا هستم، من اینجا هستم.
(موجی) ممنونم
(پرسشگر) ممنونم
-
ممنونم. مثل همین. میبینید؟
-
چون که تمام دنیا به شما نگاه می کند
و میگوید
-
اگر می توانند اینجا باشند،
به آنها رودررو گوش فرا ده
-
آنها عقب می ایستند
مانند کودکانی ترسیده
-
و من می گویم
«نظاره کن، دنبال کن و ببین»
-
چرا که من پودر جادویی به صورتت نمی پاشم
-
من با تو به زبان بسیار ساده سخن می گویم
-
و هنوز آن واکنشی که باید را نمی گیرم،
-
می دانید؟ باید خیلی خوشحال باشید...
که در این سن فرصت این را پیدا کرده اید
-
که از تمام چرندیات خلاص بشوید!
-
(خنده)... (جمعیت) بله! بله!
-
پس می توانیم بنشینیم دوباره و ادامه دهیم
(خنده) اممم... بله...
-
ممنونم
-
این چیز بسیار ارزشمندی است که در عصر ما این چنین آموزشی
هنوز زنده است
-
و هرگز پیر و افتاده نمی شود
-
و نسل هایی بعد از اینکه ما رفتیم
-
نسل هایی که هنوز به دنیا نیامده اند
-
و از این طریق آموزه هایمان را یاد بگیرند
آموزه هایی که امروز درباره ی آن ها سخن می گویم
-
می دانید، بعضی از بهترین همراهان حضرت مسیح
-
الزاماً آن ۱۲ حواریون نبودند که با او همراهی کردند
-
شاید بزرگترین حواریون هنوز به دنیا نیامده باشند
-
قرار نیست که تنها حضور فیزیکی در انجا داشته باشی،
-
اما باید باید درون قلبت، قدرت
اعتماد و عشق را داشته باشی و از آن ها پیروی کنی
-
(پرسشگر) بله!
زیرا ما دیگر کسانی نیستیم که زمان را از دست بدهیم
-
درست مثل همین
-
شما ۱۷ قدم به سمت آزادی نداری،
-
ساده تر از اینهاست و من به سادگی نشانتان می دهم
-
که اگر شما بر اساس شخصیتتان به آن بیاندیشید
-
قدم های کوچکی برداشته اید،
-
این قدم های کوچک خوبند،
-
اما چنان رفتار می کنید که انگار میلیاردها
زندگی را پیش رویتان دارید که آن قدم ها را بردارید
-
من می گویم: «امروز می توانید از اینجایی که هستید نظاره کنید
-
با چشمان آگاهتان بنگرید،
-
نیازی نیست که بروید بیرون و به دنبال ابزار خاصی برای این کار بگردید
-
شما از قبل همینجا بوده اید، اینطور نیست؟
-
این زمان با ارزشی ست، و چیزهایی که داریم
در این لحظه نیز با ارزشند
-
.و من احساس می کنم که حتی به خاطر بچه هایمان
مجبور به قدردانی از آن هستیم
-
اما اول به خاطر خودتان.
باید پیدایش کنید
-
من گاهی به هواپیما نگاه می کنم،
پرواز می کنیم
-
آن ها(مهمانداران) به شما می گویند
نشانتان می دهند
-
در صورت یک اتفاق اورژانسی
چه کاری باید انجام بدهید
-
میگویند در زمان افت فشار و افتادن ماسکها
-
چه میگویند؟
-
میگویند قبل از اینکه ماسک بچه هایتان را
بگذارید، ماسک خود را بزنید
-
ماسک خودتان را بگذارید
-
.چرا که اگر فرصت اینکار را از دست بدهید
آن ها را از دست خواهید داد
-
ماسک خودتان را اول بگذارید، اول جان خود را نجات دهید
این اصلا خودخواهانه نیست
-
اگر میبینید که کسی در اقیانوس سامسارا غرق می شود
-
و احساس دلسوزی می کنید،
می خواهید نجاتشان دهید و به سمتشان می روید
-
و میگویید:
به سمت من بیا، به سمت من بیا ولی نمی توانید شنا کنید
-
پس باید حقیقت را دریابید و حقیقت نیز در شما تجلی میابد
-
موضوع ساده ایست.
-
خیلی ها آمده اند و از چنین چیزهایی سخن گفته اند از چیزهای متفاوت
-
ولی اکنون با درخشش به چشم می آید
-
و آن به ما انسان ها بخشیده شده است،
که به سادگی آن را ببینیم،
-
که به سادگی آن را ببینیم،
-
که با چشمان جهان ببینیم.
چه کسی می تواند با چشمان جهان نگاه کند؟
-
نیازی نیست که دست از راه و روش خود دست بشوییدبلکه می توانید فراتر از شایستگی خود بروید
-
و من می گویم فراتر، نه کمی آن طرف تر
بلکه فراتر از درون مان
-
به هسته ی درونی خود بازگردید
-
آنجایی که تمام درک و شهود و عملکرد شما شکل می گیرد
-
و تمام چیزها را از آنجا در می یابید
در آن جا بایستید، آنجا یکی شوید
-
فکر تازه ای در ذهن تان نسازید
-
بایستید و مطمئن شوید که آنجایید
-
می بینید؟ که چه زیباییم و چه قدردان باید باشیم به عنوان یک انسان
-
و آموزههایی که طی چندین سال کسب کرده ایم
-
موزه های رفیع و سخت که یک عمر به طول می انجامد
-
مثل غذای کودک به شما ارائه می شود
-
زیرا ما دیگر کسانی نیستیم که زمان را از دست بدهیم
-
ما موجوداتی نیستیم که تمام توجه روی ما متمرکز شده باشد.
-
پس ارباب کائنات راه جدید و ساده ای را ارائه کرده است
-
که این چنین است.
و چه زیباست این راه.
-
چون وقتی که به حقیقت برسید،
-
می فهمید که
شما تنها یک مسیحی نیستید،یا یک مسلمان یا یک هندو،
-
شما با حقیقت وجود خویش آگاه خواهید شد و این حقیقتی جهانی است
-
این چیزی ست که من سعی دارم به شما بگویم
-
فراد مختلفی در کشورهای دیگر وجود دارند
با دیدگاههای منفاوت
-
و آن ها احتمالا از شما بیشتر به این موضوع واقف اند
-
چرا که آن ها می دانندچرا که آن ها تشنه ی اعتقادشان هستند
-
بنابراین به این خاطر است که اینگونه به شما می گویم
-
چرا که قرار نیست خیالتان را با توهمات خوش کنم
-
ولی ببینید که درون خودتان قدرت سرشاری دارید
-
و اجازه ندهید هیچکس غیر از این را به شما بگوید،که نمی توانید رفیع ترین چیزها را به دست آورید.
-
ممکن است بعضی چیزهای جزئی را نتوانید به دست آورید
-
چرا که ممکن است متعلق به شما نباشد
-
ما برای بقیه آن ها خودشان هستند
-
بلاخره به نقطه ای میرسید که علاقه پیدا میکنید
که به دنبال این بگردید، متوجهید؟
-
شما هرکدامتان از جایی آمده اید،
نمی دانم خیلی شما از کجا آمده اید
-
ولی می دانم که در این اتاق افراد زیادی از همه جای جهان هستند
-
چون این پیامی جهانی است که شما را فرا خوانده
-
و من تنها به شما یاداوری می کنم که شما قدرت و ظرفیت
-
لازم را دارا هستید
-
که از طریق ذهن تان زندگی بی ثباتی را اداره کنید زندگی ای که تنها با فکر کردن پیش می برید اینگونه است
-
-
تنها از طریق سنت ها و عادات اداره میشود و به عمق زندگی نقوذ پیدا کرده است هیجان و طراوت،
-
این تمام چیزی است که سعی دارم به شما نشان دهم
-
متوجهید؟
-
{پرسشگر}: متشکرم!
شما میگویید ممنونم
-
و من از ارباب جهان تشکر می کنم
-
و از سری شانکارا و سری رامانا ماهارشی و سری پونجاجی
-
از سری نیسارگاداتا ماهاراج،
سری یوجیراما ساناتکومارا،سری اناندامای ما،
-
تمام این افراد که آمدند و در زمان حیات ما زیستند
-
به شما یاداوری کنند
-
با اینکه شاید هیچ گونه نسبتی با اموزه های انجیل نداشته باشند، نمیدانم.
-
خیلی رادیکال{اساسی} و بسیار ساده اند،
-
و حقیقت بسیار ساده است،ولی جویندگان حقیقت بس پیچیده اند،
-
و ما همیشه به پیچیدگی مان وابسته ایم
-
ما همیشه مشغول خودمان هستید
-
چون ما هنوز چیزهای کافی برای دیدن نداریم و ما قرار نیست کار خاصی انجام دهیم
-
نها نیاز است که سکوت کنیم و تماشا کنیم با راهنمایی هایی که به شما می شود
-
که حقیقت را پیدا کنید، حقیقتی که خودتان هستید،قلبتان تمنای آن را دارد
-
برایتان شعر و خیال نمیگویم
-
{پرسشگر}:دوسست دارم
-
{مووجی}:من هم دوستت دارم
-
بسیارخوب
-
-