چگونه تنهایی، میتواند توانایی خارق العاده شما باشد؟ | صبا نصیری | TEDxTehran
-
0:11 - 0:14قصه از یه جدایی شروع میشه.
-
0:14 - 0:18همه ما تجربه جدا شدن
از کسی که بهش دل بستیم رو داریم. -
0:19 - 0:23معمولا تو این موقعیت
اطرافیان بهمون سفارش میکنن که: -
0:23 - 0:25نگران نباش، زمان حالت رو بهتر میکنه.
-
0:26 - 0:30زمان همه چیز رو حل میکنه، مثل شکر توی آب.
-
0:32 - 0:36من هم میدونستم که
گذر زمان همه چیز رو تغییر میده؛ -
0:36 - 0:38ولی توی اون دوره
با کمبودهام مواجه شده بودم. -
0:40 - 0:44انقدر بیقرار بودم که نمیتونستم بنشینم
و گذر زمان رو تماشا کنم. -
0:45 - 0:47شاید این نابالغانه به نظر بیاد،
-
0:47 - 0:53ولی گاهی با از دست دادن یک دوست،
آدم دایرهای از دوستانش رو از دست میده. -
0:53 - 0:56من ترک شده بودم و تنها مونده بودم.
-
0:56 - 0:59تحمل قبول کردن این واقعیت رو نداشتم.
-
0:59 - 1:01دوست داشتم ازش فرار کنم.
-
1:01 - 1:04احساس سوزش درونم بیتابم کرده بود.
-
1:05 - 1:07باید راه میرفتم.
-
1:10 - 1:12شل سیلور استاین میگه:
-
1:12 - 1:16«از وقتی دوستم من رو ترک کرده،
کاری ندارم بجز راه رفتن... -
1:16 - 1:21راه میرم تا فراموش کنم.
فرار میکنم، دور میشم. -
1:21 - 1:26دوستم دیگه برنمیگرده،
ولی حالا من دونده دو استقامت شدم.» -
1:27 - 1:31من دونده دو استقامت نشدم،
جستجوگری رو یاد گرفتم. -
1:33 - 1:37انگار داستانی در درونم
در حال شکل گرفتن بود. -
1:37 - 1:40احساس میکردم
با راه رفتن میتونم زمان رو دور بزنم. -
1:41 - 1:44میتونم به سرعت گذر زمان کمک کنم.
-
1:44 - 1:46درونم به هم ریخته بود.
-
1:46 - 1:47صداهای زیادی میشنیدم.
-
1:48 - 1:50پر از ازدحام و هیایو.
-
1:52 - 1:56همه کشوهای ذهنم بیرون اومده بود
و همه چیز روی زمین پخش شده بود. -
1:56 - 1:59بینظمی غوغا میکرد. هیچ چیز سر جاش نبود.
-
2:00 - 2:02راه میرفتم انگار گمشده ای دارم.
-
2:03 - 2:07توی مسیر به کوچهگردی برخوردم که میخوند:
-
2:07 - 2:10«دنبال چه میگردی؟ او رفته از این شهر.»
-
2:12 - 2:15یه لحظه برگشتم و دیدم آره! دنبال چی هستم؟
-
2:15 - 2:17دوستم که مدتهاست رفته.
-
2:17 - 2:22انگار تازه اون موقع فهمیده بودم:
چیزی که گم کردم، خودمم. -
2:22 - 2:25کی هستم؟ چی هستم؟ چی بود؟ چرا اینجوری شد؟
-
2:25 - 2:27اصلا تقصیر من چی بود؟
-
2:28 - 2:32توی این فکرهای ناراحتکننده
و عذابآور بودم که روزها میگذشت. -
2:32 - 2:37و تنها کاری که میتونستم بکنم این بود که
ساعتها توی شهر راه برم. -
2:39 - 2:41احساس تنها موندن غم انگیز بود.
-
2:41 - 2:44همه چیز معنیش رو از دست داده بود
و لذتی وجود نداشت. -
2:46 - 2:50برای پیچیدگی احساس تنهایی،
کتابهای زیادی نوشتهاند. -
2:50 - 2:55تو قصه های اساطیری میخونیم که
طرد شدن از بزرگترین مجازاته. -
2:56 - 2:58یادآور همه کمبودهامون است.
-
2:58 - 3:02احساس دور افتادن از جمع
با یک ترسی سراغمون میاد. -
3:02 - 3:05انگار تنهایی ما رو میخوره و تموم میشیم.
-
3:05 - 3:07رنجش برای همهمون آشناست.
-
3:07 - 3:09من توی اون دوره احساس خالی بودن داشتم.
-
3:10 - 3:12بدون اینکه بدونم، داشتم خودم رو می جستم.
-
3:13 - 3:14قصه خیلی برام درونی بود
-
3:15 - 3:18و نمیدونستم چطوری با کسی در میونش بذارم.
-
3:20 - 3:23روزی توی کوچه ای به خودم اومدم و دیدم
-
3:23 - 3:25از این کوچه چه حس خوبی بهم میرسه.
-
3:26 - 3:28حال کوچه خوب بود، حس امنی برام داشت.
-
3:29 - 3:32روشن بود، خلوت بود، آشنا بود.
-
3:32 - 3:34انقدر بیحواس راه رفته بودم
-
3:34 - 3:37که نمی دونستم توی کدوم کوچه
از کدوم خیابونم. -
3:38 - 3:43به راهم ادامه دادم
که رسیدم به تقاظع سر کوچه. -
3:45 - 3:46ساختمون سر نبش؛
-
3:47 - 3:50آها! حس خوب این کوچه
به خاطر این ساختمونه: -
3:50 - 3:52ساختمون کودکستانم.
-
3:52 - 3:54من سی و چند سال پیش اینجا بودم.
-
3:55 - 3:56خودم رو به در رسوندم
-
3:57 - 3:59قفل در نبود و یک سوراخی توی در خالی بود.
-
4:02 - 4:04از سوراخ نگاه کردم.
-
4:05 - 4:07ای وای! اینجا زمین بازیم بود!
-
4:08 - 4:15بچهها، چرخ و فلک، پرچمهای رنگی، گلها
و نقاشیهای روی دیوار رو از ذهنم گذروندم. -
4:16 - 4:19توی این حس خوش یادآوری کودکی بودم که...
-
4:21 - 4:23توجهم جلب شد به حیاط.
-
4:24 - 4:25اینجا یک ساختمان متروکه است!
-
4:26 - 4:28خبری از رنگ و بچهها نیست.
-
4:28 - 4:30وسط حیاط پر از خاکروبه است.
-
4:31 - 4:35تصویری که میدیدم، همون
«گذر زمان همه چیز رو تغییر میده» بود. -
4:36 - 4:40زمان گذشته بود و پشت سر،
همه جا خاک نشسته بود. -
4:44 - 4:47ولی من از اینجا بودن احساس ناخوشی نداشتم.
-
4:47 - 4:50انگار یک سرزمین جدید کشف کرده بودم.
-
4:50 - 4:52احساس پیدا کردن گنج داشتم!
-
4:53 - 4:55احساس تنهایی تو اون لحظه
برام غم انگیز نبود. -
4:55 - 4:57خودم بودم و خلوتم.
-
4:58 - 5:02تماشا کردن تو اون شرایط، به ذهنم آورده بود
که میتونم جور دیگه ببینم. -
5:03 - 5:07انگار با تغییر زاویه دیدم،
نسبتم با اطراف عوض شده بود. -
5:08 - 5:11انگار یه راهرو جدید توی ذهنم
پیدا کرده بودم. -
5:11 - 5:13روحم از حس خوبی پر شده بود.
-
5:13 - 5:15اصلا تنهایی ناپدید شده بود.
-
5:16 - 5:19از اون روز پیاده روی برام یه بازی شگفت شد.
-
5:20 - 5:21میزدم بیرون که به درون برم.
-
5:22 - 5:24یه شهر جدید پیدا کرده بودم.
-
5:24 - 5:27راه میرفتم که تماشا کنم.
-
5:27 - 5:32متوجه شدم این مدت انقدر تو فراموشی بودم
که اصلا اطراف رو ندیدم. -
5:33 - 5:38با راه رفتن تو کوچه های شهر همزمان
تو هزارتوی شهر درونم میگشتم. -
5:38 - 5:39کوچه به کوچه.
-
5:40 - 5:44این کار روزهای زیادی طول کشید.
شاید بگم ماهها. -
5:44 - 5:45هنوز هم ادامه داره.
-
5:45 - 5:48راه میرم و کشوهای ذهنم رو مرتب میکنم.
-
5:49 - 5:52گاهی میبینم که دیگه جایی
برای یک سری چیزها تو این کشوها نیست... -
5:53 - 5:55بهتره اونها رو بریزم بیرون.
-
5:56 - 5:59قصه های آدمها دو سه جور بیشتر نیستن.
-
5:59 - 6:02جوری خودشون رو تکرار میکنن
که جدید به نظر میان. -
6:02 - 6:05این شهر چقدر از این خونه ها و قصه ها داره؟
-
6:08 - 6:13با راه رفتن تو گوشه و کنار شهر
بازیگوشیهای جدیدی کشف کردم. -
6:13 - 6:16با گوشی از ساختمونها و خیابونها
عکس میگرفتم... -
6:16 - 6:20و قصه های خیالیم رو
با نقاشی بهشون اضافه میکردم. -
6:20 - 6:23هرچیزی توی شهر برام یک چند وجهی شد
-
6:23 - 6:27که از هر طرف یک شکل و معنی جدید
میتونه داشته باشه. -
6:28 - 6:30این کار یکی از تفریحاتمه.
-
6:30 - 6:31هر روز برام جدیده.
-
6:32 - 6:36چند ساله ویدیوهایی میسازم
که محصول پیادهرویهامه. -
6:37 - 6:42تو راه رفتن و تماشا کردن
و تمرین جور دیگه دیدن اطرافم... -
6:43 - 6:45بیشتر به پذیرش این واقعیت رسیدم که...
-
6:46 - 6:49همه چیز در هر لحظه در حال تغییره.
-
6:50 - 6:52احوالم شبیه هوا متغیره.
-
6:55 - 7:00تنهایی گاهی شبیه ابر سیاهی میشه
که دورمون رو میگیره... -
7:00 - 7:03و نمیذاره دیگه چیزی ببینیم.
-
7:05 - 7:07آدم باید تکلیفش رو با تنهایی روشن کنه.
-
7:07 - 7:10تنهایی چیزی نیست که بتونیم ازش فرار کنیم.
-
7:10 - 7:15ما هرجا که بریم و هرکسی که باشیم،
تنهایی همیشه با ما هست. -
7:18 - 7:22احساس تنهایی،
احساسیه که همگی از کودکی باهاش آشناییم. -
7:23 - 7:24احساس ناسالمی نیست.
-
7:24 - 7:27ما تنها به دنیا میآییم و تنها میمیریم.
-
7:27 - 7:32تجربه تنهایی مکرر تو موقعیتهای مختلف
برامون پیش میاد. -
7:33 - 7:38تو عمیقترین تجربههای زندگیمون تنهاییم؛
تو سادهترینهاشون هم. -
7:38 - 7:40تنهایی یک چیز شخصیه.
-
7:40 - 7:42چون شرایط زندگیهامون با هم فرق داره.
-
7:42 - 7:46تنهایی همدیگه رو عمیقا نمیتونیم درک کنیم.
-
7:47 - 7:50هرکسی تنهایی خاص خودش رو داره.
-
7:51 - 7:56توقعی که فرد دیگهای میتونه
تنهاییم رو از بین ببره، یه خیال خامه. -
7:56 - 7:59اون هیچ وقت نمیتونه بفهمه
من چقدر شکنندهام. -
8:00 - 8:03چون انگار از بیرون قویتر از چیزی که هستم
به نظر میام. -
8:04 - 8:11احساس تنهایی خیلی جاها
دلیل روی آوردن آدم به عادتهای مزاحمه. -
8:11 - 8:16وقتی از تنهایی مضطرب میشیم،
به هر رابطه ای چنگ میزنیم. -
8:16 - 8:19آرزو میکنیم توسط دیگران بلعیده شیم.
-
8:23 - 8:28ولی هیچ رابطه ای موقعیت من رو
در مواجهه با تنهایی عوض نکرد. -
8:29 - 8:31هیچ رابطه ای زورش به تنهایی نرسید.
-
8:32 - 8:34زندگی خیلی پیشبینی ناپذیره.
-
8:34 - 8:37همینطور که چیزها با گذر زمان عوض میشن...
-
8:37 - 8:43احتمال داره ما آدمها هم
بعد از هر سلام و خداحافظ عوض بشیم. -
8:43 - 8:45وقتی تو هزارتوی ذهنم راه میرم...
-
8:46 - 8:50میبینم همه مردم این شهر
تو تجربه تنهایی مثل هم هستن. -
8:50 - 8:52تنهایی بین ما آدمها چیز مشترکیه.
-
8:52 - 8:54نمیشه انکارش کرد.
-
8:54 - 9:00توهم فرار از تنهایی باعث میشه
به چیزهایی بچسبم که تنها نمونم. -
9:01 - 9:03خیال کنم با بودنشون تنهاییم رو باد میبره.
-
9:04 - 9:07فراموش کنم که
هیچ وضعیتی تا همیشه ثابت نیست. -
9:08 - 9:09همه چیز موقتی هست.
-
9:09 - 9:15دوباره کنده شدن از زنجیز وابستگی رو
تجربه میکنم. -
9:16 - 9:19تو این دنیای خیلی خیلی بزرگ همیشه متغیر...
-
9:20 - 9:23تنها کسی که من رو ترک نمیکنه خودمم.
-
9:23 - 9:28اگه من نتونم بودن با خودم رو تحول کنم،
چجوری از شما بخوام این کار رو برام بکنین؟! -
9:29 - 9:31من تو تنهاییم شروع کردم به پیادهروی.
-
9:32 - 9:33کارم تماشا کردن شد.
-
9:34 - 9:35نگاهم عوض شد.
-
9:35 - 9:37ذهنیتم تغییر کرد.
-
9:38 - 9:40یک وقتهایی پاهام تاول زد!
-
9:40 - 9:42چیزهای زیادی پیدا کردم.
-
9:42 - 9:43حرفهای زیادی شنیدم.
-
9:43 - 9:45به آدمهای زیادی برخوردم.
-
9:45 - 9:51دیدم هرکدوم دنیای خودمون رو داریم
و جهان رو از چشم خودمون میبینیم. -
9:51 - 9:54تواناییها و ضعفهای هرکدوممون یک شکله.
-
9:55 - 9:57هر کی یک راه حلی برای مشکلاتش داره.
-
9:58 - 9:59هر کی برای خودشه.
-
10:00 - 10:04دوستم و افراد خونوادهم و مردم این شهر
همهشون تک هستن. -
10:05 - 10:11و همه این قابلیت رو دارن که
یک روز دیگه تو زندگی من نباشن. -
10:13 - 10:15باید یاد بگیرم مستقل باشم.
-
10:15 - 10:18پیاده روی یک شکل رفتار شد که
بتونم با خودم خلوت کنم. -
10:19 - 10:23احساساتم رو درک کنم
و ساختار فکرم رو مرتب کنم. -
10:24 - 10:25به کانونم سر زدم.
-
10:25 - 10:29بین من و خودم تفاهماتی شکل گرفت.
-
10:31 - 10:37پذیرش اتفاقهای غیرمنتظره،
از برنامه های جدیدم هست. -
10:37 - 10:39عباس کیارستمی میگه: ...
-
10:39 - 10:45«تنهایی، نتیجه توافقهای بی قید و شرط
من با خودمه.» -
10:46 - 10:48در ظاهر توی راه رفتن
آدم کاری انجام نمیده. -
10:49 - 10:51ولی قدم زدن به من عبور کردن رو آموخت.
-
10:53 - 10:56انگار که زندگی شبیه یک رودخونه جاریه.
-
10:57 - 10:59حرکتش هیچ وقت به سمت عقب نیست.
-
10:59 - 11:04همه چیز در حال پیشرویه،
در عین حال هر چیزی سر جای خودشه. -
11:05 - 11:09سنگها توی آب حل نمیشن،
ولی جریان آب اونها رو صیقل میده. -
11:10 - 11:15دقیقا همون کاری خلوت کردن
با گوهر درون آدم میکنه. -
11:16 - 11:19هر اتفاق غیر منتظره ای ممکنه بیفته.
-
11:19 - 11:25اگه به خودم وصل باشم، با تغییرات اطرافم
دیگه آنچنان معلق نمیشم. -
11:26 - 11:30در این جریان مدام متغیر،
میتونم شناور باشم. -
11:31 - 11:34مرکز ثقلم جایی غیر از درونم نمیتونه باشه.
-
11:37 - 11:38حرفهای تکراریه؟
-
11:39 - 11:40تنهایی چیز تکراری هست.
-
11:40 - 11:43در عین حال، هر بار جدید ظاهر میشه.
-
11:44 - 11:50من یک تنهایی هستم که تنهاییهای دیگه
دورش رو گرفته. -
11:50 - 11:56همه ما تنهاهایی هستیم که گاهی
در تنهایی دیگری شریک میشیم. -
11:57 - 12:04هیچ کس، تاکید میکنم، هیچ کس
مسئولیت امور ما رو بر عهده نمیگیره. -
12:05 - 12:08چون همه مشغول خودشون هستن.
-
12:08 - 12:12راه زندگی یک طرفه است. دور برگردون نداره.
-
12:12 - 12:18هرکی مسیر خودش رو داره
و گاهی با دیگری همراه میشه. -
12:19 - 12:22هیچ کس جای کس دیگه نمیتونه راه بره.
-
12:22 - 12:25چون همه در راه خودشون هستن.
-
12:25 - 12:27میگن باید روی پاهای خودت بایستی.
-
12:28 - 12:33یعنی دقیقا همونجوری که آدمیزاد
در اصل آفریده شده: ... -
12:33 - 12:37روی پاهاش و جدا از هر چیز دیگهای.
-
12:39 - 12:41تنهایی اصل خیلی مهمی هست.
-
12:42 - 12:48لاله و لادن برای رسیدن به این مهم،
از جونشون گذشتن. -
12:48 - 12:51مهم نیست که دیگری حال و شرایط ما رو
درک کنه. -
12:51 - 12:54ما اینجاییم که به درکی از خودمون برسیم.
-
12:54 - 12:56که با خودمون آشنا بشیم.
-
12:58 - 13:02در این درندشت، در این شرایط ناپایدار
-
13:02 - 13:06تنها کسی که میتونیم بهش تکیه کنیم
خودمونیم. -
13:08 - 13:10تنهایی چیز قدرتمندیه.
-
13:10 - 13:17اگه با علم به واقعیت، دانسته سراغش بریم،
سیاهیش ناپدید میشه. -
13:17 - 13:19میتونیم خودمون رو ببینیم.
-
13:19 - 13:21استقلال معنی پیدا میکنه.
-
13:22 - 13:24راهکارها از درونمون بیرون میاد.
-
13:26 - 13:29وقتی دوستم من رو ترک کرد، کاری نداشتم
به جز راه رفتن. -
13:30 - 13:34من در تنهایی راه رفتم تا به خودم رسیدم.
-
13:35 - 13:37مطمئنم شما هم راه خودتون رو دارید.
-
13:38 - 13:42اگه هنوز پیداش نکردید، راه رفتن
همیشه به درد میخوره. -
13:42 - 13:48پیشنهاد میکنم قدم زدن در امتداد وقت رو
تجربه کنید. -
13:48 - 13:50و سلام من رو به خودتون برسونید.
-
13:50 - 13:52به امید دیدار.
-
13:52 - 13:59[تشویق حضار]
- Title:
- چگونه تنهایی، میتواند توانایی خارق العاده شما باشد؟ | صبا نصیری | TEDxTehran
- Description:
-
more » « less
احساس تنهایی چیزی است که انسان از کودکی با آن آشناست. چون انسان موجودی اجتماعی است معمولا تنهایی برایش شبیه عذاب است و از تنهایی وحشت دارد و از آن برای تنبیه استفاده میکند. آیا این تنها وجه تنهایی است؟ بیایید دور تا دور تنهایی بچرخیم و همه وجوه آن را کشف کنیم. تنهایی میتواند توانمندی شما باشد.
صبا نصیری یک هنرمند تجسمی است. وی فارغ التحصیل رشته مجسمه سازی از دانشگاه تهران میباشد و در بیست سال گذشته تجربیات گوناگونی در صنایع دستی و هنر دیجیتال و برگزاری کارگاه برای کودکان داشته است. او از شش سال پیش شروع به ساخت تصاویر متحرک کرده است. ویدیوهایش ترکیبی از نقش خیال بر روی تصاویر زنده شهر است که با گشت در شهر آنها را ثبت میکند. پیادهرویهای طولانی در شهر از برنامههای روزمره اوست. او با پیادهروی در بیرون، به عالم درون میرود، تماشا و جستجو میکند و با خود خلوت میکند.
این سخنرانی در یک رویداد TEDx با چارچوب کنفرانسTED و مستقل از آن اجرا شده است. در سایت https://www.ted.com/tedx بیشتر از TEDx بخوانید. - Video Language:
- Persian
- Team:
closed TED
- Project:
- TEDxTalks
- Duration:
- 14:00
| Leila Ataei approved Persian subtitles for چگونه تنهایی، میتواند توانایی خارق العاده شما باشد؟ | صبا نصیری | TEDxTehran | ||
| Leila Ataei accepted Persian subtitles for چگونه تنهایی، میتواند توانایی خارق العاده شما باشد؟ | صبا نصیری | TEDxTehran | ||
| Leila Ataei edited Persian subtitles for چگونه تنهایی، میتواند توانایی خارق العاده شما باشد؟ | صبا نصیری | TEDxTehran | ||
| Mehrnoosh Baratpour edited Persian subtitles for چگونه تنهایی، میتواند توانایی خارق العاده شما باشد؟ | صبا نصیری | TEDxTehran | ||
| Leila Ataei declined Persian subtitles for چگونه تنهایی، میتواند توانایی خارق العاده شما باشد؟ | صبا نصیری | TEDxTehran | ||
| Leila Ataei edited Persian subtitles for چگونه تنهایی، میتواند توانایی خارق العاده شما باشد؟ | صبا نصیری | TEDxTehran | ||
| Mehrnoosh Baratpour edited Persian subtitles for چگونه تنهایی، میتواند توانایی خارق العاده شما باشد؟ | صبا نصیری | TEDxTehran | ||
| Mehrnoosh Baratpour edited Persian subtitles for چگونه تنهایی، میتواند توانایی خارق العاده شما باشد؟ | صبا نصیری | TEDxTehran |