1 00:00:00,000 --> 00:00:04,000 خوب، همانطور که کریس اشاره کرد، من مغز انسان -- 2 00:00:04,000 --> 00:00:06,000 و کارکردهایش و ساختار مغز انسان را مطالعه میکنم. 3 00:00:06,000 --> 00:00:10,000 و من فقط میخواهم که شما برای یه دقیقه فکر کنید که این شامل چی میشود. 4 00:00:10,000 --> 00:00:14,000 اینجا ما این جرم ژلهای مانند را داریم که حدود یک و نیم کیلوگرم است. 5 00:00:14,000 --> 00:00:17,000 میتونید اون رو کف دستتون بگیرید، 6 00:00:17,000 --> 00:00:21,000 جرمی که میتونه در مورد عظمت بین ستارهای تعمق کنه. 7 00:00:21,000 --> 00:00:23,000 اون میتونه در مورد معنای بینهایت تعمق کنه 8 00:00:23,000 --> 00:00:28,000 اون میتونه به اینکه خودش داره درمورد معنای بینهایت تعمق میکنه، فکر کنه. 9 00:00:28,000 --> 00:00:33,000 ما این توانایی بازگشتی (فکر کردن به تفکر خود) را خودآگاهی مینامیم. 10 00:00:33,000 --> 00:00:37,000 که من فکر میکنم این توانایی، هدف نهایی نوروساینس و نورولوژیست. 11 00:00:37,000 --> 00:00:39,000 و ما امیدواریم که روزی بفهمیم چگونه فرآیند خودآگاهی اتفاق میافته. 12 00:00:40,000 --> 00:00:43,000 شما چطور این عضو رمزآلود را مطالعه میکنید؟ 13 00:00:43,000 --> 00:00:47,000 منظورم اینه که شما ۱۰۰ بیلیون سلول عصبی دارید، 14 00:00:47,000 --> 00:00:50,000 رشتههای باریکی از پروتوپلاسم که با همدیگه در حال تعامل هستند. 15 00:00:50,000 --> 00:00:54,000 و از این فعالیت تمام طیف گستردهی تواناییها ایجاد میشه 16 00:00:54,000 --> 00:00:57,000 تواناییهایی که ما اونها رو سرشت انسانی و آگاهی انسانی مینامیم. 17 00:00:57,000 --> 00:00:58,000 چطور این اتفاق میافته؟ 18 00:00:58,000 --> 00:01:01,000 خوب، روشهای مختلفی برای بررسی کارکردهای مغز انسان وجود داره. 19 00:01:01,000 --> 00:01:04,000 یه رویکرد که ما به طور عمده ازش استفاده میکنیم اینه که 20 00:01:04,000 --> 00:01:09,000 بیمارانی که آسیب دائمیای به یه قسمت کوچیک از مغزشون خورده رو مطالعه کنیم، 21 00:01:09,000 --> 00:01:11,000 و یا ببینیم که وقتی یک تغییر ژنتیکی در یک قسمت کوچک مغز پیش اومده. 22 00:01:11,000 --> 00:01:15,000 چیزی که اتفاق می افته یک ناتوانی و کمبود فراگیر 23 00:01:15,000 --> 00:01:17,000 در همه توانایی های مغز یا کندی توانایی های شناختی مغز نیست. 24 00:01:17,000 --> 00:01:20,000 در همه توانایی های مغز یا کندی توانایی های شناختی مغز نیست. 25 00:01:20,000 --> 00:01:23,000 چیزی که اتفاق می افته یک فقدان و ناکارایی در یکی از تواناییهای مشخص مغزه 26 00:01:23,000 --> 00:01:25,000 درحالیکه بقیه عملکردهای اون سالم و طبیعی هستند. 27 00:01:25,000 --> 00:01:27,000 و این ما رو مطمئن میکنه که بتونیم ادعا کنیم 28 00:01:27,000 --> 00:01:31,000 اون قسمت از مغز یه جوری در اون عملکرد دخیله. 29 00:01:31,000 --> 00:01:33,000 اونوقت شما میتونید کارکردها رو به جاهای مختلف ساختار مغز نسبت بدید، 30 00:01:33,000 --> 00:01:36,000 و میتونید بفهمید که مداربندی مغز چه میکنه 31 00:01:36,000 --> 00:01:38,000 که اون کارکرد خاص رو ایجاد کنه. 32 00:01:38,000 --> 00:01:40,000 این کاریه که ما سعی میکنیم انجام بدیم. 33 00:01:40,000 --> 00:01:43,000 بگذارید چند تا مثال جالب براتون بزنم. 34 00:01:43,000 --> 00:01:47,000 درواقع در این سخنرانی براتون سه تا مثال میزنم که هرکدامشان ۶ دقیقه وقت میگیره. 35 00:01:47,000 --> 00:01:51,000 اولین مثال یک سندرم استثنایی که اسمش سندرم کاپگراس است. 36 00:01:51,000 --> 00:01:53,000 اگر اولین اسلاید رو اون بالا ببینید، 37 00:01:53,000 --> 00:01:58,000 اون لوبهای گیجگاهی و لوبهای پیشانی و لوبهای آهیانهای است، خب-- 38 00:01:58,000 --> 00:02:00,000 اینها لوبهایی هستند که مغز رو تشکیل میدهند. 39 00:02:00,000 --> 00:02:04,000 و اگه سطح داخلی لوبهای گیجگاهی رو نگاه کنید 40 00:02:04,000 --> 00:02:06,000 -- اونجا نمیتونید ببینیدش-- 41 00:02:06,000 --> 00:02:08,000 یه ساختار کوچکی هست که فیوزیفورم جایرس نام داره. 42 00:02:08,000 --> 00:02:11,000 و اون منطقه چهرهنگاری مغز است. 43 00:02:11,000 --> 00:02:14,000 بخاطراینکه اگه صدمه ببینه، شما دیگه نمیتونید چهرههای اشخاص رو تشخیص بدید. 44 00:02:14,000 --> 00:02:16,000 میتونید افراد رو از رو صداشون تشخصی بدید، 45 00:02:16,000 --> 00:02:18,000 و مثلا بگید که آره، اون فلانیه، 46 00:02:18,000 --> 00:02:21,000 ولی نمیتونید دیگه به چهرهشون نگاه کنید و بفهمید که اون کیه، درست؟ 47 00:02:21,000 --> 00:02:23,000 اونوقت دیگه حتی نمیتونید خودتون رو داخل آینه بشناسید. 48 00:02:23,000 --> 00:02:26,000 منظورم اینه که شما میدونید که اون شما هستید چون وقتی چشمک میزنید تصویرتون هم چشمک میزنه، 49 00:02:26,000 --> 00:02:28,000 و میدونید که اون یه آینه است، 50 00:02:28,000 --> 00:02:31,000 اما شما واقعا خودتون رو به عنوان خودتون نمیشناسید. 51 00:02:31,000 --> 00:02:35,000 الان همه میدونند که علت این سندرم آسیب به فیزیفورم جایرس است. 52 00:02:35,000 --> 00:02:38,000 اما یک سندرم نادر دیگه هم وجود داره، سندرمی که حقیقتا خیلی نادره، 53 00:02:38,000 --> 00:02:42,000 تعداد خیلی کمی از پزشکها و نورولوژیستها در موردش شنیدند. 54 00:02:42,000 --> 00:02:44,000 اون «توهم کاپگرس» نام داره، 55 00:02:44,000 --> 00:02:47,000 اینجوریه که یک بیمار کاملا نرمال، 56 00:02:47,000 --> 00:02:50,000 که آسیب مغزی خورده، از کما بیرون میاد، 57 00:02:50,000 --> 00:02:53,000 اون از هرلحاظ دیگه سالمه ولی وقتی به مادرش نگاه میکنه 58 00:02:53,000 --> 00:02:56,000 میگه: «اون زن دقیقا شبیه مادر منه، 59 00:02:56,000 --> 00:02:58,000 او یه زن دیگهاس و داره وانمود میکنه مادر منه». 60 00:02:58,000 --> 00:03:00,000 او یه زن دیگهاس و داره وانمود میکنه مادر منه». 61 00:03:00,000 --> 00:03:02,000 حالا، چطور همچین چیزی میشه؟ 62 00:03:02,000 --> 00:03:05,000 چرا یه نفر - درحالیکه از هرجهت دیگه کاملا هوشیار و عاقله - 63 00:03:05,000 --> 00:03:07,000 وقتی مادرش رو میبینه 64 00:03:07,000 --> 00:03:10,000 توهمش عود میکنه که اون مادرش نیست؟ 65 00:03:10,000 --> 00:03:12,000 متداولترین تعبیری از این موضوع 66 00:03:12,000 --> 00:03:14,000 که ممکنه شما توی کتابهای روانپزشکی پیدا کنید 67 00:03:14,000 --> 00:03:18,000 یه دیدگاه فرویدی است، و اون میگه که این مرد 68 00:03:18,000 --> 00:03:20,000 البته همین بحث رو میشه به زنها هم نسبت داد، 69 00:03:20,000 --> 00:03:22,000 ولی من اینجا فقط در مورد مردها صحبت میکنم -- 70 00:03:22,000 --> 00:03:25,000 تعبیر اینه که، وقتی شما بچهی کوچکی هستید 71 00:03:25,000 --> 00:03:27,000 یه جذبهی جنسی قوی نسبت به مادرتون دارید. 72 00:03:27,000 --> 00:03:29,000 این همونه که به نام عقده ادیپ فروید شناخته میشه. 73 00:03:29,000 --> 00:03:31,000 من نمیگم که من این رو باور میکنم، 74 00:03:31,000 --> 00:03:33,000 اما این یک دیدگاه استاندارد فرویدی است. 75 00:03:33,000 --> 00:03:36,000 و وقتی که شما بزرگ میشید، قشر مغز توسعه پیدا میکنه 76 00:03:36,000 --> 00:03:40,000 و جلوی این کششهای جنسی رو نسبت به مادرتون میگیره. 77 00:03:40,000 --> 00:03:44,000 خداروشکر، اگه اینجور نمیشد شما وقتی مادرتون رو میدیدید از لحاظ جنسی تحریک میشدید. 78 00:03:44,000 --> 00:03:46,000 و اونوقت 79 00:03:46,000 --> 00:03:48,000 اگه صدمهای به سرتون بخوره که به این قشر مغز آسیب بزنه 80 00:03:48,000 --> 00:03:52,000 باعث میشه که اون کششهای جنسی ظاهر بشند، 81 00:03:52,000 --> 00:03:55,000 به سطح بیاند و ناگهانی و غیرمنتظره 82 00:03:55,000 --> 00:03:58,000 شما خودتون رو دربرابر مادرتون از لحاظ جنسی برانگیخته مییابید. 83 00:03:58,000 --> 00:04:00,000 و به خودتون میگید: «اون خدای من اگه این مادر منه 84 00:04:00,000 --> 00:04:02,000 چطور ممکنه که من بهش کشش جنسی داشته باشم؟ 85 00:04:02,000 --> 00:04:04,000 اون لابد باید یه زن دیگه باشه، یه غریبه» 86 00:04:04,000 --> 00:04:08,000 این تنها تعبیریه که به نظر مغز آسیب دیده منطقی به نظر میآید. 87 00:04:08,000 --> 00:04:11,000 ولی این استدلال هیچوقت به نظر من معقول و منطقی نیومده. 88 00:04:11,000 --> 00:04:14,000 این استدلال مثل بقیه تعابیر فرویدی خیلی تعبیر نبوغآمیزیه-- 89 00:04:14,000 --> 00:04:16,000 (خنده حاضرین) 90 00:04:16,000 --> 00:04:21,000 -- اما خیلی معقول نیست چون من دقیقا همون توهم رو در مورد بیماری دیدم 91 00:04:21,000 --> 00:04:23,000 که نسبت به سگ پودل خودش دچار توهم بود. 92 00:04:23,000 --> 00:04:24,000 (خنده حاضرین) 93 00:04:24,000 --> 00:04:29,000 اون میگه: «دکتر، این فیفی نیست، دقیقا شبیه فیفیه، 94 00:04:29,000 --> 00:04:31,000 ولی یه سگ دیگه است» درست؟ 95 00:04:31,000 --> 00:04:33,000 حالا سعی کنید تعبیر فرویدی رو اونجا به کار بگیرید. 96 00:04:33,000 --> 00:04:34,000 (خنده حاضرین) 97 00:04:34,000 --> 00:04:38,000 اونوقت مجبور میشید راجع به جانور خوئی همه انسانها صحبت کنید، 98 00:04:38,000 --> 00:04:41,000 یا یه چیزهایی از این نوع، که البته خیلی پوچ و یاوهاند. 99 00:04:41,000 --> 00:04:43,000 حالا، واقعا جریان از چه قراره؟ 100 00:04:43,000 --> 00:04:45,000 خب، برای توضیح این اختلال نادر، 101 00:04:45,000 --> 00:04:49,000 ما ساختار و عملکردهای مسیرهای تصویری یک مغز سالم را بررسی میکنیم. 102 00:04:49,000 --> 00:04:52,000 معمولا، سیگنالهای تصویری وارد چشمها میشوند، 103 00:04:52,000 --> 00:04:54,000 بعد به قسمتهای تصویری مغز میروند. 104 00:04:54,000 --> 00:04:57,000 در واقع در قسمت پشتی مغز شما 30 منطقه فقط مربوط به بینایی وجود داره. 105 00:04:57,000 --> 00:05:00,000 و بعد از پردازش آنها، سیگنال به سمت ساختار کوچکی به اسم 106 00:05:00,000 --> 00:05:05,000 فوزیفورم جایروس میره که شما اونجا چهره ها رو تشخیص میدید. 107 00:05:05,000 --> 00:05:07,000 نورونهایی هستند که به چهرهها حساساند. 108 00:05:07,000 --> 00:05:10,000 میشه به اون قسمت گفت منطقه چهرهی مغز، درسته؟ 109 00:05:10,000 --> 00:05:12,000 قبلا راجع بهش صحبت کردم. 110 00:05:12,000 --> 00:05:16,000 حالا وقتی که این منطقه آسیب ببینه، شما قدرت تشخیص چهرهها رو از دست میدید، درسته؟ 111 00:05:16,000 --> 00:05:19,000 ولی سیگنالها از اون منطقه، 112 00:05:19,000 --> 00:05:22,000 به ساختاری به اسم آمیگدالا که در بخش لیمبیک قرار داره انتشار پیدا میکنن، 113 00:05:22,000 --> 00:05:24,000 هسته احساسی مغز، 114 00:05:24,000 --> 00:05:26,000 و اون ساختار، معروف به امیگدالا 115 00:05:26,000 --> 00:05:28,000 اهمیت احساسی چیزی که بهش نگاه میکنید رو اندازه میگیره. 116 00:05:28,000 --> 00:05:32,000 که اون شکاره؟ شکارچیه؟ دوست و همدمه؟ 117 00:05:32,000 --> 00:05:34,000 یا یه چیز کاملا معمولی مثل یه تیکه پارچهاس، 118 00:05:34,000 --> 00:05:38,000 یه تیکه گچه، یا یه -- نمیخوام بهش اشاره کنم -- 119 00:05:38,000 --> 00:05:40,000 یا یه کفش یا چیزی شبیه به اونه. خب؟ 120 00:05:40,000 --> 00:05:42,000 چیزی که کاملا میشه ندیده گرفتش. 121 00:05:42,000 --> 00:05:45,000 خب اگه آمیگدالا هیجان زده شده و یه چیز مهم در کاره، 122 00:05:45,000 --> 00:05:48,000 سیگنال به سمت آتونومیک اعصاب منتشر میشه. 123 00:05:48,000 --> 00:05:50,000 قلب شما شروع میکنه به تندتر زدن، 124 00:05:50,000 --> 00:05:53,000 شما شروع میکنید به عرق کردن برای اینکه حرارت بوجود اومده توسط بکارگیری عضله ها رو از دست بدید-- 125 00:05:53,000 --> 00:05:55,000 شما شروع میکنید به عرق کردن برای اینکه حرارت بوجود اومده توسط بکارگیری عضله ها رو از دست بدید-- 126 00:05:55,000 --> 00:05:59,000 و این مایهی خوشبختیه، چون ما میتونیم دوتا الکترود روی کف دستان شما بزاریم 127 00:05:59,000 --> 00:06:03,000 و تغییرات مقاومتی که در نتیجه عرق کردن دست شما بوجود اومده رو اندازه بگیریم. 128 00:06:03,000 --> 00:06:05,000 بنابراین وقتی شما دارین به چیزی نگاه میکنید، 129 00:06:05,000 --> 00:06:09,000 من میتونم بفهمم که شما هیجانی یا تحریک شدید یا نه، خب؟ 130 00:06:09,000 --> 00:06:11,000 یک مقدار جلوتر توضیع خواهم داد. 131 00:06:11,000 --> 00:06:15,000 بنابراین ایده من این بود که وقتی این جوان به شیای چیزی نگاه میکنه-- 132 00:06:15,000 --> 00:06:19,000 سیگنال اون چیز به مناطق بصریاش میرسه و -- 133 00:06:19,000 --> 00:06:22,000 به هرحال در فوزیفرم جایروس تحلیل میشه-- 134 00:06:22,000 --> 00:06:25,000 و بعدش اون رو به عنوان یه گیاه یا یه میز، یا اصلا مادرتون شناسایی میکنید خب؟ 135 00:06:25,000 --> 00:06:27,000 و بعدش اون رو به عنوان یه گیاه یا یه میز، یا اصلا مادرتون شناسایی میکنید خب؟ 136 00:06:27,000 --> 00:06:30,000 و بعدش سیگنال به سمت آمیگدالا انتشار پیدا میکنه، 137 00:06:30,000 --> 00:06:32,000 و بعدش به سمت سیستم عصبی اتونومیک. 138 00:06:32,000 --> 00:06:37,000 ولی ممکنه مدار ارتباطیای که از آمیگدالا به سمت سیستم لیمبیک 139 00:06:37,000 --> 00:06:40,000 که هسته احساسیه مغزه میره -- به دلیل تصادف قطع شده باشه. 140 00:06:40,000 --> 00:06:42,000 پس چون بخش فوزیفرم سالمه، 141 00:06:42,000 --> 00:06:45,000 این جوان میتونه مادرش رو بشناسه، 142 00:06:45,000 --> 00:06:47,000 و بگه که "آره، این شبیه مادرمه." 143 00:06:47,000 --> 00:06:50,000 ولی چون مدار به سمت مرکز احساسی مغز بریده شده، 144 00:06:50,000 --> 00:06:54,000 به خودش میگه، "ولی اگر این مادرمه، چرا من احساس گرمی و راحتی نمیکنم؟" 145 00:06:54,000 --> 00:06:56,000 یا، بعضی وقتها، احساس ترس؟ درست؟ 146 00:06:56,000 --> 00:06:57,000 (خنده حاضرین) 147 00:06:57,000 --> 00:07:03,000 بعدش میگه: "چه چیزی میتونه جوابگوی این بی احساسی و سردی غیرقابل انکار باشه؟ 148 00:07:03,000 --> 00:07:05,000 این نمیتونه مادر من باشه. 149 00:07:05,000 --> 00:07:07,000 این فقط یه غریبهاس که میخواد خودشو جای مادر من جا بزنه" 150 00:07:07,000 --> 00:07:09,000 چطوری میشه این رو تست کرد؟ 151 00:07:09,000 --> 00:07:11,000 خب، اینطوریه که، اگر هرکدام از شما رو جلوی یک نمایشگر قرار بدیم 152 00:07:11,000 --> 00:07:14,000 و مقدار مقاومت الکتریکی پوست شما رو اندازه بگیریم، 153 00:07:14,000 --> 00:07:16,000 و یک سری عکس روی صفحه نمایش نشان بدهیم، 154 00:07:16,000 --> 00:07:19,000 من میتونم مقدار عرق کردن شما وقتی دارید عکسی میبینید رو اندازه بگیرم، 155 00:07:19,000 --> 00:07:22,000 خب البته وقتی که شما یه چتر یا میز رو میبینید عرق نمیکنید. 156 00:07:22,000 --> 00:07:27,000 ولی اگر به شما عکس یه شیر یا ببر یا یه پوستر از یه آدم معروف و جذاب نشون بدم شما شروع به عرق کردن میکنید، درسته؟ 157 00:07:27,000 --> 00:07:30,000 و باور کنید یا نه، اگر به شما عکس مادرتون رو نشون بدم-- 158 00:07:30,000 --> 00:07:32,000 دارم راجع به افراد معمولی صحبت میکنم -- شما شروع به عرق کردن میکنید. 159 00:07:32,000 --> 00:07:34,000 اصلا لازم نیست یهودی باشید. 160 00:07:34,000 --> 00:07:36,000 (خنده حاضرین) 161 00:07:36,000 --> 00:07:40,000 حالا چه اتفاقی میافته اگه شما اینا رو به این بیمار نشون بدین؟ 162 00:07:40,000 --> 00:07:44,000 شما عکس رو روی صفحه نمایش به اون نشون میدین 163 00:07:44,000 --> 00:07:46,000 و مقاومت الکتریکی پوست اون رو اندازه میگیرین. 164 00:07:46,000 --> 00:07:51,000 میز و صندلی و تکه پارچه مثل افراد سالم هیچ تغییری براش بوجود نمیاره، 165 00:07:51,000 --> 00:07:53,000 ولی وقتی عکس مادرش رو بهش نشون میدید، 166 00:07:53,000 --> 00:07:55,000 عکسالعمل مقاومت الکتریکی پوستیاش بدون تغییره. 167 00:07:55,000 --> 00:07:57,000 هیچ عکسالعمل احساسی نسبت به مادرش نشون نمیده 168 00:07:57,000 --> 00:08:02,000 بخاطر اینکه مدار مغزی بخش بصری به بخش احساسی قطع شده. 169 00:08:02,000 --> 00:08:05,000 پس توانایی دیدن اون سالم و معمولیه چون بخش بصری اون سالمه، 170 00:08:05,000 --> 00:08:08,000 هیجانات و احساساتش هم سالم و معمولیه -- میخنده، گریه میکنه، 171 00:08:08,000 --> 00:08:11,000 ولی مدار مغزیش از قسمت بصری به قسمت هیجانات و احساسات قطع شده 172 00:08:11,000 --> 00:08:14,000 بنابراین اون توهم داره که مادرش یه زن غریبهاس. 173 00:08:14,000 --> 00:08:17,000 این یه مثال قشنگه از کارایی که ما انجام میدیم، 174 00:08:17,000 --> 00:08:21,000 یه سندرم عصبی-روانی عجیب و غریب و غیرقابل فهم رو بررسی میکنیم 175 00:08:21,000 --> 00:08:23,000 و ادعا میکنیم که تعبیر فرویدی راجع به اون اشتباهه، 176 00:08:23,000 --> 00:08:27,000 در واقع با شناخت ساختمان عصبی مغز میتونیم به تفسیر دقیقی برسیم. 177 00:08:27,000 --> 00:08:29,000 در واقع با شناخت ساختمان عصبی مغز میتونیم به تفسیر دقیقی برسیم. 178 00:08:29,000 --> 00:08:31,000 راستی، اگر مادر همین مریض از اتاق بغلی بهش تلفن بزنه 179 00:08:31,000 --> 00:08:36,000 راستی، اگر مادر همین مریض از اتاق بغلی بهش تلفن بزنه 180 00:08:36,000 --> 00:08:40,000 و اون تلفن رو برداره، خواهد گفت: "مادر، چطوری؟ کجایی؟" 181 00:08:40,000 --> 00:08:42,000 توهمی از طریق تلفن وجود نداره. 182 00:08:42,000 --> 00:08:44,000 بعد اگر مادرش یک ساعت دیگه بیاد پیشش، اون مریض خواهد گفت: "تو کی هستی؟ 183 00:08:44,000 --> 00:08:46,000 خیلی شبیه مادرم هستی." خب؟ 184 00:08:46,000 --> 00:08:48,000 دلیلش اینه که مسیر جداگانه ای برای اتصال مراکز شنوایی مغز به مراکز هیجانی وجود داره، 185 00:08:48,000 --> 00:08:52,000 دلیلش اینه که مسیر جداگانه ای برای اتصال مراکز شنوایی مغز به مراکز هیجانی وجود داره، 186 00:08:52,000 --> 00:08:54,000 و اونا توی تصادف قطع نشده. 187 00:08:54,000 --> 00:08:59,000 به همین دلیل اون صدای مادرش رو پشت تلفن بدون مشکلی تشخیص میده. 188 00:08:59,000 --> 00:09:02,000 ولی وقتی مادرش رو میبینه، میگه این یه زن غریبهاس. 189 00:09:02,000 --> 00:09:06,000 خب، این همه مداربندی پیچیده چطوری توی مغز بوجود اومده؟ 190 00:09:06,000 --> 00:09:09,000 آیا ذاتیه، ژنتیکیه یا پرورشی-تربیتیه؟ 191 00:09:09,000 --> 00:09:11,000 و ما برای حل کردن این مشکل یه سندرم نادر دیگه به اسم عضو خیالی رو میسنجیم. 192 00:09:11,000 --> 00:09:15,000 و ما برای حل کردن این مشکل یه سندرم نادر دیگه به اسم عضو خیالی رو میسنجیم. 193 00:09:15,000 --> 00:09:17,000 و همه شما میدونید عضو خیالی چیه. 194 00:09:17,000 --> 00:09:20,000 وقتی یه دست یا پا قطع میشه، بخاطر قانقاریا، 195 00:09:20,000 --> 00:09:22,000 یا بخاطر جنگ، برای مثال جنگ عراق-- 196 00:09:22,000 --> 00:09:24,000 که الان مشکل جدیایه-- 197 00:09:24,000 --> 00:09:28,000 حس موجود بودن دست قطع شده بصورت کاملا شفاف ادامه داره، 198 00:09:28,000 --> 00:09:31,000 و به اون میگن دست خیالی یا پای خیالی. 199 00:09:31,000 --> 00:09:33,000 در واقع همه عضوهای بدن میتونن تبدیل به عضو خیالی بشن. 200 00:09:33,000 --> 00:09:36,000 باور کنید یا نه، حتی اعضای درونی. 201 00:09:36,000 --> 00:09:40,000 من بیمارهایی داشتهام که رحم اونها با عمل جراحی برداشته شده بود 202 00:09:40,000 --> 00:09:45,000 که رحم خیالی، و در زمانهای مشخصی در ماه، گرفتگیهای عضلهای قاعدگی داشتند. 203 00:09:45,000 --> 00:09:47,000 که رحم خیالی، و در زمانهای مشخصی در ماه، گرفتگیهای عضلهای قاعدگی داشتند. 204 00:09:47,000 --> 00:09:49,000 و در واقع یه روز یه دانشجو از من پرسید اونا PMS خیالی هم میگیرن؟ 205 00:09:49,000 --> 00:09:51,000 و در واقع یه روز یه دانشجو از من پرسید اونا PMS خیالی هم میگیرن؟ 206 00:09:51,000 --> 00:09:52,000 (خنده حاضرین) 207 00:09:52,000 --> 00:09:56,000 موضوعیه که برای بررسی علمی آمادهاس، ولی ما پیگیری نکردیمش. 208 00:09:56,000 --> 00:09:59,000 خب، حالا سوال بعدی اینه که، 209 00:09:59,000 --> 00:10:02,000 با انجام آزمایش، چه چیزایی درباره اعضای خیالی میتونیم یاد بگیریم؟ 210 00:10:02,000 --> 00:10:04,000 یکی از چیزایی که ما متوجه شدیم این بود که، 211 00:10:04,000 --> 00:10:06,000 تقریبا نصف بیمارهایی که اعضای خیالی داشتند 212 00:10:06,000 --> 00:10:08,000 ادعا میکردند که میتونن اون رو تکون بدن. 213 00:10:08,000 --> 00:10:10,000 میتونن باهاش روی شونهی برادرشون بزنن، 214 00:10:10,000 --> 00:10:12,000 میتونن باهاش تلفن رو جواب بدن وقتی زنگ میزنه، و میتونن باهاش دست خداحافظی تکون بدن. 215 00:10:12,000 --> 00:10:15,000 اینها احساسات شفاف و جالبی هستند. 216 00:10:15,000 --> 00:10:17,000 بیمار دچار توهم نیست. 217 00:10:17,000 --> 00:10:19,000 میدونه که دستاش سر جای خودش نیست 218 00:10:19,000 --> 00:10:22,000 ولی از این گذشته، برای بیمار تجربه احساسی غیرقابل انکاریه. 219 00:10:22,000 --> 00:10:25,000 ولی بهرحال، این اتفاق برای نیمی از مریضها نمیافته. 220 00:10:25,000 --> 00:10:29,000 اونا میگن، ولی دکتر دست خیالی من فلجه. 221 00:10:29,000 --> 00:10:32,000 اون بصورت مشت بیحرکت دراومده و خیلی دردناکه. 222 00:10:32,000 --> 00:10:35,000 اگر میشد تکونش میدادم، شاید دردش از بین میرفت. 223 00:10:35,000 --> 00:10:38,000 حالا، چرا یه دست خیالی فلج میشه؟ 224 00:10:38,000 --> 00:10:40,000 یک چیز خود متناقض به نظر میرسه، 225 00:10:40,000 --> 00:10:43,000 ولی وفتی ما داشتیم موارد رو بررسی میکردیم، متوجه این شدیم که، 226 00:10:43,000 --> 00:10:45,000 این افراد با دستهای فلج خیالی، 227 00:10:45,000 --> 00:10:49,000 دست واقعیشون بدلیل آسیب دیدن اعصاب فلج بوده، 228 00:10:49,000 --> 00:10:52,000 اعصاب اصلی بازو از بین رفته بودند، 229 00:10:52,000 --> 00:10:54,000 بطور مثال در یک تصادف موتورسیکلت قطع شده بودند. 230 00:10:54,000 --> 00:10:57,000 پس بیمار یه دست واقعی داشته، که خیلی درد داشته، 231 00:10:57,000 --> 00:11:01,000 و برای چند ماه یا یک سال توی گردن آویز بوده، بعد 232 00:11:01,000 --> 00:11:04,000 در یک تلاش نادرست برای رهایی از درد دست، 233 00:11:04,000 --> 00:11:06,000 جراح دست رو قطع میکنه، 234 00:11:06,000 --> 00:11:10,000 و اونوقت دست خیالی با همان درد بوجود میاد، درست؟ 235 00:11:10,000 --> 00:11:12,000 و این یه مشکل جدیه پزشکیه. 236 00:11:12,000 --> 00:11:14,000 بیمارها افسرده میشوند. 237 00:11:14,000 --> 00:11:16,000 بعضی از اونها به سمت خودکشی میرن، خب؟ 238 00:11:16,000 --> 00:11:18,000 خب چطوری میشه این مرض رو شفا داد؟ 239 00:11:18,000 --> 00:11:20,000 حالا چرا عضو خیالی بوجود میاد؟ 240 00:11:20,000 --> 00:11:24,000 وقتی من به موارد نگاه میکردم متوجه شدم که اونها یه دست واقعی داشتن، 241 00:11:24,000 --> 00:11:27,000 و اعصاب دست اونها قطع شده، 242 00:11:27,000 --> 00:11:30,000 و دست واقعیشون فلج شده، 243 00:11:30,000 --> 00:11:34,000 و این دست واقعی قبل از قطع شدن ماهها در گردنآویز بوده، 244 00:11:34,000 --> 00:11:40,000 حالا این درد به عضو خیالی منتقل شده. 245 00:11:40,000 --> 00:11:42,000 چرا اینطوری میشه؟ 246 00:11:42,000 --> 00:11:44,000 وقتی که دست سر جاش ولی فلج بوده، 247 00:11:44,000 --> 00:11:47,000 مغز به دست فرمان میفرستاده، قسمت جلویی مغز میگفته: "حرکت کن" 248 00:11:47,000 --> 00:11:49,000 ولی مغز چیزی رو که میدیده "نمیتونم" بوده. 249 00:11:49,000 --> 00:11:53,000 حرکت کن. نمیتونم. حرکت کن. نمیتونم. حرکت کن. نمیتونم. 250 00:11:53,000 --> 00:11:56,000 و این داخل مداربندی مغز میشه، 251 00:11:56,000 --> 00:11:59,000 و ما به این «فلجی آموختهشده» میگیم، خب؟ 252 00:11:59,000 --> 00:12:03,000 مغز میآموزه، بخاطر این پیوند ارتباطی "هبیان"، 253 00:12:03,000 --> 00:12:06,000 که خود فرمان برای حرکت دادن دست 254 00:12:06,000 --> 00:12:08,000 حس فلج بودن دست رو بوجود میاره، 255 00:12:08,000 --> 00:12:10,000 و وقتی که دست قطع میشه، 256 00:12:10,000 --> 00:12:14,000 این علم به فلج بودن، به برداشت طرف از بدن خودش منتقل میشه 257 00:12:14,000 --> 00:12:17,000 و به عضو خیالیاش، خب؟ 258 00:12:17,000 --> 00:12:19,000 حالا چطوری میشه به این بیمارها کمک کرد؟ 259 00:12:19,000 --> 00:12:21,000 چطوری میشه فلجی آموختهشده رو از ذهن پاک کرد 260 00:12:21,000 --> 00:12:25,000 که بشه او رو از درد مشقت بار اسپاسم مشت شدن عضو خیالی رها کرد؟ 261 00:12:25,000 --> 00:12:27,000 که بشه او رو از درد مشقت بار اسپاسم مشت شدن عضو خیالی رها کرد؟ 262 00:12:27,000 --> 00:12:32,000 خب، ما میگیم، چطوره فرمان رو به عضو خیالی بفرستیم، 263 00:12:32,000 --> 00:12:36,000 ولی بازخورد بصری بهش برگردونیم که عضو خیالیش داره از دستورات پیروی میکنه، خب؟ 264 00:12:36,000 --> 00:12:39,000 شاید بشه اینطوری درد و گرفتگی خیالی رو از بین برد. 265 00:12:39,000 --> 00:12:41,000 چطوری میشه اینکار رو کرد؟ خوب، واقعیت مجازی. 266 00:12:41,000 --> 00:12:43,000 ولی اون میلیونها دلار هزینه برمیداره. 267 00:12:43,000 --> 00:12:46,000 پس من یه راهی برای انجام این پیدا کردم که بشه با سه دلار انجامش داد، 268 00:12:46,000 --> 00:12:48,000 ولی به سرمایهگزارای من اینو نگید. 269 00:12:48,000 --> 00:12:49,000 (خنده حاضرین) 270 00:12:49,000 --> 00:12:53,000 خب، من یه چیزی ساختم که بهش میگم جعبه آینه. 271 00:12:53,000 --> 00:12:55,000 یه جعبه مقواییه با یک آینه در وسطش، 272 00:12:55,000 --> 00:12:59,000 و بعدش عضو خیالی رو روبروش قرار میدید-- خب اولین بیمار من، دریک، اومد. 273 00:12:59,000 --> 00:13:02,000 10 سال پیش دستش رو قطع کرده بودن. 274 00:13:02,000 --> 00:13:05,000 بازوش کشیده شده بود، بنابراین اعصاب دستش بریده شده بودند 275 00:13:05,000 --> 00:13:09,000 و بازوش فلج شده بود و یک سال به گردنش آویزون بود، بعدش اونو بریدند. 276 00:13:09,000 --> 00:13:11,000 اون یه دست خیالی داشت، با دردی شکنجه مانند، و نمیتونست تکونش بده. 277 00:13:11,000 --> 00:13:13,000 یه بازوی خیالی فلج بود. 278 00:13:13,000 --> 00:13:17,000 پس او اومد اونجا و من بهش یه آیینه مثل اون که تعریف کردم دادم، داخل یه جعبه، 279 00:13:17,000 --> 00:13:20,000 که من بهش میگم جعبه آینه، درست؟ 280 00:13:20,000 --> 00:13:23,000 و بیمار دست چپ خیالی خودش رو که مشت شده و درد داره در قسمت چپ آینه قرار میده، 281 00:13:23,000 --> 00:13:25,000 و بیمار دست چپ خیالی خودش رو که مشت شده و درد داره در قسمت چپ آینه قرار میده، 282 00:13:25,000 --> 00:13:27,000 و دست سالمش رو سمت راست آینه قرار میده، 283 00:13:27,000 --> 00:13:31,000 و دقیقا همون حالت مشت شده رو میگیره، 284 00:13:31,000 --> 00:13:34,000 و داخل آینه نگاه میکنه، چه چیزی تجربه میکنه؟ 285 00:13:34,000 --> 00:13:37,000 به عضو خیالی نگاه میکنه که انگار دوباره سرجاش برگشته، 286 00:13:37,000 --> 00:13:41,000 چون داره به انعکاس تصویر دست سالمش در آینه نگاه میکنه، 287 00:13:41,000 --> 00:13:43,000 و انگار که دست خیالیش دوباره سرجاش برگشته. 288 00:13:43,000 --> 00:13:46,000 من بهش گفتم: "حالا دست خیالیت -- 289 00:13:46,000 --> 00:13:50,000 انگشتان واقعیت رو تکون بده وقتی داری توی آینه نگاه میکنی." 290 00:13:50,000 --> 00:13:54,000 اون احساس میکنه که انگار عضو خیالیش داره تکون میخوره، درست؟ 291 00:13:54,000 --> 00:13:56,000 این بدیهیه، ولی اتفاق عجیبی که میافته اینه که، 292 00:13:56,000 --> 00:13:59,000 بیمار میگه، "خدای من، عضو خیالی من داره دوباره تکون میخوره، 293 00:13:59,000 --> 00:14:01,000 و درد و اسپاسم مشت شدن بازوم، از بین رفته." 294 00:14:01,000 --> 00:14:04,000 و یادتون باشه، اولین بیمار من که وارد شد-- 295 00:14:04,000 --> 00:14:05,000 (تشویق حاضرین) 296 00:14:05,000 --> 00:14:09,000 -- ممنون. (تشویق حاضرین) 297 00:14:09,000 --> 00:14:12,000 اولین بیمار من وارد شد، و به آینه نگاه کرد، 298 00:14:12,000 --> 00:14:15,000 بعد من گفتم، "به تصویر انعکاسی عضو خیالیت نگاه کن." 299 00:14:15,000 --> 00:14:17,000 بعد اون شروع کرد به خندیدن و گفت، "من میتونم عضو خیالیم رو ببینم." 300 00:14:17,000 --> 00:14:19,000 ولی اون احمق نیست، میدونه که واقعی نیست. 301 00:14:19,000 --> 00:14:21,000 میدونه که اون تصویر انعکاسی آینهاس، 302 00:14:21,000 --> 00:14:23,000 ولی این یه تجربه واضح حسیه. 303 00:14:23,000 --> 00:14:26,000 حالا، من گفتم، "دست واقعی و خیالیت رو تکون بده." 304 00:14:26,000 --> 00:14:28,000 او گفت، "اوه، نمیتونم دست خیالیم رو تکون بدم. خودت میدونی. دردآوره." 305 00:14:28,000 --> 00:14:30,000 بهش گفتم، "دست واقعیات رو تکون بده." 306 00:14:30,000 --> 00:14:32,000 بعدش اون گفت، "اوه خدای من، دست خیالیم داره دوباره تکون میخوره، باور نکردنیه! 307 00:14:32,000 --> 00:14:35,000 دردم هم از بین رفته." خب؟ 308 00:14:35,000 --> 00:14:36,000 بعدش بهش گفتم، "چشماتو ببند." 309 00:14:36,000 --> 00:14:38,000 چشماشو بست. 310 00:14:38,000 --> 00:14:39,000 "و دست واقعیت رو تکون بده." 311 00:14:39,000 --> 00:14:40,000 "اوه، نمیشه-- دوباره مشت شده." 312 00:14:40,000 --> 00:14:42,000 "خب، چشماتو باز کن." 313 00:14:42,000 --> 00:14:43,000 "اوه خدای من، خدای من، دوباره تکون میخوره!" 314 00:14:43,000 --> 00:14:45,000 او مثل یه بچه توی فروشگاه آبنبات بود. 315 00:14:45,000 --> 00:14:50,000 پس من گفتم، خب پس این نظریه من رو راجع فلجی آموختهشده ثابت میکنه 316 00:14:50,000 --> 00:14:52,000 و نقش مهم ورودیهای تصویری، 317 00:14:52,000 --> 00:14:54,000 ولی بخاطر این به من جایزه نوبل نمیدن 318 00:14:54,000 --> 00:14:56,000 که تونستم کمک کنم یکی بتونه عضو خیالیاش رو تکون بده. 319 00:14:56,000 --> 00:14:57,000 (خنده حاضرین) 320 00:14:57,000 --> 00:14:58,000 (تشویق حاضرین) 321 00:14:58,000 --> 00:15:01,000 این یه توانایی کاملا بیهودهاس، وقتی راجع بهش فکر کنی. 322 00:15:01,000 --> 00:15:02,000 (خنده حاضرین) 323 00:15:02,000 --> 00:15:06,000 ولی بعد از اون من متوجه شدم، شاید بشه انواع دیگه فلج 324 00:15:06,000 --> 00:15:11,000 که در عصبشناسی میبینید، مثل سکته یا فوکال دیستونیاس -- 325 00:15:11,000 --> 00:15:13,000 ممکنه بخشی از اون آموختهشده باشه 326 00:15:13,000 --> 00:15:16,000 که میتونید با وسیله سادهای مثل آینه درمانش کنید. 327 00:15:16,000 --> 00:15:18,000 پس من بهش گفتم، "ببین، دریک"-- 328 00:15:18,000 --> 00:15:21,000 خب، اول از همه اینکه مریض نمیتونه برای تسکین دردش همش یه آینه با خودش حمل کنه-- 329 00:15:21,000 --> 00:15:25,000 بهش گفتم، دریک، با خودت ببرش خونه و یکی دو هفتهای باهاش تمرین کن. 330 00:15:25,000 --> 00:15:27,000 شاید بعد از یه مدتی تمرین، 331 00:15:27,000 --> 00:15:29,000 بتونی فلج بودن دست خیالیت رو از یاد ببری و از آینه خلاص بشی 332 00:15:29,000 --> 00:15:31,000 و بتونی دست خیالی فلجت رو تکون بدی، 333 00:15:31,000 --> 00:15:33,000 و بعدش بتونی خودتو از درد نجات بدی." 334 00:15:33,000 --> 00:15:35,000 خب اونم گفت باشه، و دستگاه رو با خودش به خونه برد. 335 00:15:35,000 --> 00:15:37,000 بهش گفتم، "ببین از همه اینا گذشته این همش دو دلار میارزه. با خودت ببرش خونه." 336 00:15:37,000 --> 00:15:40,000 خب اونم با خودش به خونه برد، و بعد از دو هفته بهم تلفن زد، 337 00:15:40,000 --> 00:15:42,000 بهم گفت، "دکتر، نمیتونی اینو باور کنی." 338 00:15:42,000 --> 00:15:43,000 گفتم: "چیو؟" 339 00:15:43,000 --> 00:15:45,000 بهم گفت، "از بین رفت." 340 00:15:45,000 --> 00:15:46,000 گفتم، "چی از بین رفت؟" 341 00:15:46,000 --> 00:15:48,000 فکر کردم شاید جعبه آینه از بین رفته. 342 00:15:48,000 --> 00:15:49,000 (خنده حاضرین) 343 00:15:49,000 --> 00:15:52,000 گفت، "نه، نه، نه، میدونی دست خیالیم که 10 سال باهام بود، ناپدید شده." 344 00:15:52,000 --> 00:15:54,000 گفت، "نه، نه، نه، میدونی دست خیالیم که 10 سال باهام بود، ناپدید شده." 345 00:15:54,000 --> 00:15:56,000 و من گفتم -- من نگران شده بودم، گفتم، خدای من، 346 00:15:56,000 --> 00:15:58,000 من تصویر ذهنی اون رو از بدنش تغییر دادم، 347 00:15:58,000 --> 00:16:01,000 موضوعات انسانی،اخلاقیات و مسائل اینچنینی، چی میشه؟ 348 00:16:01,000 --> 00:16:03,000 بعد من گفتم، "دریک، آیا این اذیتت میکنه؟" 349 00:16:03,000 --> 00:16:06,000 گفت "نه، سه روزه که دست خیالیم از بین رفته 350 00:16:06,000 --> 00:16:09,000 بنابراین درد دست خیالی و اسپاسم مشت شدن، 351 00:16:09,000 --> 00:16:12,000 درد قسمت جلویی بازوی خیالی و غیره همه از بین رفتن. 352 00:16:12,000 --> 00:16:16,000 ولی مشکل اینجاست که هنوز انگشتای خیالی من از بازوم آویزون هستند، 353 00:16:16,000 --> 00:16:18,000 و جعبه شما اونا رو نمیتونه به من نشون بده." 354 00:16:18,000 --> 00:16:19,000 (خنده حاضرین) 355 00:16:19,000 --> 00:16:22,000 "میتونید طراحی اون رو عوض کنید و اون رو روی سرم بزارین 356 00:16:22,000 --> 00:16:25,000 که بتونم با اینکار انگشتان خیالیام رو حذف کنم؟" 357 00:16:25,000 --> 00:16:27,000 فکر میکرد من یه جورایی شعبدهباز هستم. 358 00:16:27,000 --> 00:16:28,000 حالا این چرا پیش میاد؟ 359 00:16:28,000 --> 00:16:31,000 بخاطر اینه که مغز با کشمکش حسی عظیمی روبرو میشه. 360 00:16:31,000 --> 00:16:34,000 اون از چشم پیامهایی میگیره که میگن عضو خیالی برگشته. 361 00:16:34,000 --> 00:16:36,000 از طرف دیگه گیرایی مناسبی وجود نداره، 362 00:16:36,000 --> 00:16:40,000 عضلهها پیام میدن که بازویی وجود نداره، خب؟ 363 00:16:40,000 --> 00:16:42,000 و فرمان موتوری مغز میگه که بازویی وجود نداره، 364 00:16:42,000 --> 00:16:45,000 و بخاطر همین کشمکش، مغز میگه، بیخیالش، 365 00:16:45,000 --> 00:16:48,000 عضو خیالی وجود نداره، بازوی واقعی هم وجود نداره، درست؟ 366 00:16:48,000 --> 00:16:50,000 مغز یه جورایی میره توی حالت تکذیب و انکار-- سرسری از پیامها میگذره. 367 00:16:50,000 --> 00:16:54,000 و وقتی که بازو ناپدید میشه، پاداشش اینه که درد ناپدید میشه 368 00:16:54,000 --> 00:16:58,000 چون نمیشه درد تجزیه شده شناور در هوا رو احساس کرد. 369 00:16:58,000 --> 00:17:00,000 و این پاداششه. 370 00:17:00,000 --> 00:17:02,000 حالا، این تکنیک روی تعداد زیادی از مریضها از طرف گروههای دیگه در هلسینکی امتحان شده 371 00:17:02,000 --> 00:17:04,000 حالا، این تکنیک روی تعداد زیادی از مریضها از طرف گروههای دیگه در هلسینکی امتحان شده 372 00:17:04,000 --> 00:17:07,000 بنابراین ممکنه ثابت بشه که روش با ارزشیه برای درمان درد عضو خیالی، 373 00:17:07,000 --> 00:17:09,000 و حقیقتا، کسانی هم اون رو برای توانبخشی سکته امتحان کردهاند. 374 00:17:09,000 --> 00:17:12,000 معمولا به سکته به عنوان آسیب رسیدن به فیبرها فکر میکنیم، 375 00:17:12,000 --> 00:17:14,000 راجع بهش کاری نمیشه کرد. 376 00:17:14,000 --> 00:17:19,000 ولی اونطوری که مشخص شده بعضی از بخشهای فلج سکتهای هم فلجی آموختهشده هستند 377 00:17:19,000 --> 00:17:22,000 و ممکنه اون جزء رو بشه از طریق آینهها درمان کرد. 378 00:17:22,000 --> 00:17:24,000 این هم الان در مرحله آزمایشات بیمارستانیه، 379 00:17:24,000 --> 00:17:26,000 و به مریضهای زیادی کمک کرده. 380 00:17:26,000 --> 00:17:30,000 خب، اجازه بدید که من به بخش سوم صحبتم برم، 381 00:17:30,000 --> 00:17:34,000 که درباره یک پدیده نادر دیگه به اسم همحسی (سیناستسیا) است. 382 00:17:34,000 --> 00:17:37,000 که توسط فرانسیس گالتون در قرن 19 کشف شده. 383 00:17:37,000 --> 00:17:39,000 اون پسر عموی چارلز داروین بوده. 384 00:17:39,000 --> 00:17:41,000 او اشاره کرد که افراد خاصی در یک جمعیت، 385 00:17:41,000 --> 00:17:45,000 که از هر نظر کاملا معمولی هستند، یه مشخصه خاص دارن -- 386 00:17:45,000 --> 00:17:48,000 هروقت که اونا یه عدد رو میبینن، رنگیه. 387 00:17:48,000 --> 00:17:52,000 پنج آبیه، هفت زرده، هشت فسفریه، 388 00:17:52,000 --> 00:17:54,000 نه نیلی رنگه، خب؟ 389 00:17:54,000 --> 00:17:57,000 یادتون باشه که اینا از هر نظر دیگه کاملا معمولی و نرمال هستن. 390 00:17:57,000 --> 00:18:00,000 یا سی شارپ، بعضی وقتا نواها رنگ را به خاطر میآورند. 391 00:18:00,000 --> 00:18:03,000 سی شارپ آبیه، اف شارپ سبزه، 392 00:18:03,000 --> 00:18:06,000 یه نوای دیگه ممکنه زرد باشه، درست؟ 393 00:18:06,000 --> 00:18:08,000 چرا اینطوری میشه؟ 394 00:18:08,000 --> 00:18:10,000 این به همحسی (سیناستسیا) معروفه -- گالتون این اسم رو روش گذاشته، 395 00:18:10,000 --> 00:18:12,000 آمیختگی حسها. 396 00:18:12,000 --> 00:18:14,000 در ما، همه حسها از هم متمایز هستند. 397 00:18:14,000 --> 00:18:16,000 ولی حسهای این افراد در هم قاطیه. 398 00:18:16,000 --> 00:18:17,000 چطوری این پیش میاد؟ 399 00:18:17,000 --> 00:18:19,000 یکی از دو جنبه این مشکل خیلی جالبه. 400 00:18:19,000 --> 00:18:21,000 همحسی بصورت ارثی منتقل میشه، 401 00:18:21,000 --> 00:18:24,000 همونطور که گالتون گفته این ارثی و ژنتیکیه. 402 00:18:24,000 --> 00:18:28,000 جنبه دومش -- این قسمتش خیلی مربوط به موضوع من در این سخنرانیه که مربوط به خلاقیته -- 403 00:18:28,000 --> 00:18:31,000 جنبه دومش -- این قسمتش خیلی مربوط به موضوع من در این سخنرانیه که مربوط به خلاقیته -- 404 00:18:31,000 --> 00:18:36,000 راجع به اینه که این موضوع در میان هنرمندان، شاعران، نویسندگان 405 00:18:36,000 --> 00:18:39,000 و دیگر آفرینندگان آثار هشت برابر بیشتر از بقیه مردم پیش میاد. 406 00:18:39,000 --> 00:18:40,000 چرا اینطوریه؟ 407 00:18:40,000 --> 00:18:42,000 میخام که جواب این سوال رو بدم. 408 00:18:42,000 --> 00:18:44,000 در گذشته پاسخی براش نبوده. 409 00:18:44,000 --> 00:18:45,000 خب، همحسی چیه؟ عامل بوجود آورندهاش چیه؟ 410 00:18:45,000 --> 00:18:46,000 بسیار خوب، نظریههای زیادی وجود داره. 411 00:18:46,000 --> 00:18:48,000 یه نظریه اینه که اونا مجنون هستن. 412 00:18:48,000 --> 00:18:51,000 حالا این نظریه علمی نیست و میتونیم فراموشش کنیم. 413 00:18:51,000 --> 00:18:55,000 نظریه دیگه اینه که اونا مواد مخدر مصرف میکنن، خب؟ 414 00:18:55,000 --> 00:18:57,000 حالا ممکنه این یک مقداری درست باشه 415 00:18:57,000 --> 00:18:59,000 چون همحسی خیلی اینجا توی بخش خلیج رایجتره تا سان دیگو. 416 00:18:59,000 --> 00:19:00,000 (خنده حاضرین) 417 00:19:00,000 --> 00:19:03,000 خب، حالا نظریه سوم اینه که -- 418 00:19:03,000 --> 00:19:08,000 خب، بیاین این سوال رو از خودمون بپرسیم که اصلا جریان همحسی چیه؟ خب؟ 419 00:19:08,000 --> 00:19:11,000 خب ما پیدا کردهایم که منطقه رنگی و منطقه اعداد 420 00:19:11,000 --> 00:19:14,000 در مغز دقیقا کنار هم هستند، در قسمت فازیفرم جایروس مغز. 421 00:19:14,000 --> 00:19:16,000 بنابراین گفتیم که مقداری از مداربندی قسمت رنگی و عددی مغز روی هم افتاده. 422 00:19:16,000 --> 00:19:19,000 بنابراین گفتیم که مقداری از مداربندی قسمت رنگی و عددی مغز روی هم افتاده. 423 00:19:19,000 --> 00:19:22,000 بنابراین هروقت یه عدد دیده میشه، رنگ مربوط به اون هم دیده میشه، 424 00:19:22,000 --> 00:19:24,000 و بخاطر همین طرف همحسی داره. 425 00:19:24,000 --> 00:19:26,000 حالا یادتون باشه-- چرا اینطوری میشه؟ 426 00:19:26,000 --> 00:19:28,000 چرا باید مداربندی مغز یه سری از افراد روی هم افتاده باشه؟ 427 00:19:28,000 --> 00:19:30,000 یادتونه گفتم ارثیه؟ 428 00:19:30,000 --> 00:19:32,000 این بهتون سرنخ رو میده. 429 00:19:32,000 --> 00:19:34,000 و اون اینه که یه ژن غیر طبیعی وجود داره، 430 00:19:34,000 --> 00:19:37,000 یه جهش ژنتیکی، که باعث این برهم افتادگی غیرعادی میشه. 431 00:19:37,000 --> 00:19:39,000 مشخص شده که، ما وقتی که به دنیا اومدیم درون مغزمون همه قسمتها به هم ربط داشتن. 432 00:19:39,000 --> 00:19:43,000 مشخص شده که، ما وقتی که به دنیا اومدیم درون مغزمون همه قسمتها به هم ربط داشتن. 433 00:19:43,000 --> 00:19:46,000 بنابراین هر قسمت از مغز به قسمت دیگه مربوط بوده، 434 00:19:46,000 --> 00:19:48,000 و اینا از هم جدا میشن که مشخصه سازمان یک مغز بالغ رو بسازن. 435 00:19:48,000 --> 00:19:51,000 و اینا از هم جدا میشن که مشخصه سازمان یک مغز بالغ رو بسازن. 436 00:19:51,000 --> 00:19:53,000 بنابراین اگر یک ژن مسوول این جدا شدن باشه و این ژن جهش پيدا کنه، 437 00:19:53,000 --> 00:19:55,000 بنابراین اگر یک ژن مسوول این جدا شدن باشه و این ژن جهش پيدا کنه، 438 00:19:55,000 --> 00:19:58,000 بنابراین در کار جداسازی منطقههای مغز کاستی پیش میاد، 439 00:19:58,000 --> 00:20:01,000 اگر بین اعداد و رنگ باشه، همحسی عددی-رنگی پیش میاد. 440 00:20:01,000 --> 00:20:04,000 اگر بین نوا و رنگ باشه، همحسی نوا-رنگی پیش میاد. 441 00:20:04,000 --> 00:20:06,000 تا اینجا همه چی خوبه. 442 00:20:06,000 --> 00:20:08,000 حالا اگر این ژن همه جای مغز خودشو نشون بده، مداربندی همه جای مغز به هم متصل میشه؟ 443 00:20:08,000 --> 00:20:09,000 حالا اگر این ژن همه جای مغز خودشو نشون بده، مداربندی همه جای مغز به هم متصل میشه؟ 444 00:20:09,000 --> 00:20:15,000 خیلی خب، درباره کاری که هنرمندان، نویسندگان و شاعران عموما انجام میدن فکر کنید، 445 00:20:15,000 --> 00:20:18,000 توانایی اونها در بکارگرفتن استعاره در فکر کردن، 446 00:20:18,000 --> 00:20:20,000 و به هم ارتباط دادن ایدههایی که به ظاهر به هم مربوط نیستند، 447 00:20:20,000 --> 00:20:23,000 مثل، "این مشرقه، و جولیت خورشیده." 448 00:20:23,000 --> 00:20:25,000 خب، وقتی میگین جولیت خورشیده، آیا منظورتون اینه که اون یه توپ آتیشه؟ 449 00:20:25,000 --> 00:20:27,000 خب، وقتی میگین جولیت خورشیده، آیا منظورتون اینه که اون یه توپ آتیشه؟ 450 00:20:27,000 --> 00:20:30,000 منظورم اینه که، شیزوفرنیها اینطورین، ولی اون یه موضوع دیگهاس، درست؟ 451 00:20:30,000 --> 00:20:33,000 مردم معمولی میگن اون مثل خورشید گرمه، 452 00:20:33,000 --> 00:20:35,000 اون مثل خورشید درخشندهاس، اون مثل خورشید بارورندهاس. 453 00:20:35,000 --> 00:20:37,000 فورا پیوندها رو پیدا میکنید. 454 00:20:37,000 --> 00:20:40,000 حالا، اگه این ارتباط بین مناطق مغز و مفهومها رو در قسمت های مختلف مغز فرض کنید 455 00:20:40,000 --> 00:20:43,000 حالا، اگه این ارتباط بین مناطق مغز و مفهومها رو در قسمت های مختلف مغز فرض کنید 456 00:20:43,000 --> 00:20:46,000 اونوقت این باعث تمایل بیشتری به سمت خلاقیت و فکرکردن بصورت استعارهای 457 00:20:46,000 --> 00:20:49,000 اونوقت این باعث تمایل بیشتری به سمت خلاقیت و فکرکردن بصورت استعارهای 458 00:20:49,000 --> 00:20:51,000 در افراد دارای همحسی میشه. 459 00:20:51,000 --> 00:20:54,000 بنابراین، رخ دادنش هشت برابر در میان شاعران، هنرمندان و نویسندگان بیشتره. 460 00:20:54,000 --> 00:20:56,000 بنابراین، رخ دادنش هشت برابر در میان شاعران، هنرمندان و نویسندگان بیشتره. 461 00:20:56,000 --> 00:20:59,000 خب، این نگاه بیشتر از جنبه جمجمهشناسی به همحسی است. 462 00:20:59,000 --> 00:21:01,000 آخرین بخش -- میتونم یه دقیقه بیشتر داشته باشم؟ 463 00:21:01,000 --> 00:21:03,000 (تشویق حاضرین) 464 00:21:03,000 --> 00:21:08,000 خب، میخوام بهتون نشون بدم که همتون همحسی دارین، ولی انکارش میکنید. 465 00:21:08,000 --> 00:21:12,000 این چیزیه که من بهش میگم الفبای مارشیان، مثل الفبای شما، 466 00:21:12,000 --> 00:21:15,000 آ هست آ، ب هست ب، س هست س، 467 00:21:15,000 --> 00:21:18,000 شکلهای مختلف برای آواهای مختلف، درست؟ 468 00:21:18,000 --> 00:21:20,000 این الفبای مارشیانه. 469 00:21:20,000 --> 00:21:22,000 یکیشون کیکییه، یکیشون بوبا. 470 00:21:22,000 --> 00:21:24,000 کدومشون کیکیه، کدومشون بوبا؟ 471 00:21:24,000 --> 00:21:26,000 چندتا از شما فکر میکنه که اون کیکیه و اون یکی بوبا؟ دستتون رو بالا ببرید. 472 00:21:26,000 --> 00:21:28,000 خب، یکی دو تایی جهش ژنتیکی توی جمع هست. 473 00:21:28,000 --> 00:21:29,000 (خنده حاضرین) 474 00:21:29,000 --> 00:21:31,000 چندتا از شما فکر میکنه که اون بوباست، اون یکی کیکی؟ دستتون رو بالا ببرید. 475 00:21:31,000 --> 00:21:33,000 99 درصد از شما. 476 00:21:33,000 --> 00:21:35,000 حالا، هیچکدومتون مارشیان نیستین، چطوری تونستین انجامش بدین؟ 477 00:21:35,000 --> 00:21:40,000 بخاطر اینه که شما همتون دارید از متصل بودن مناطق -- انتزاع همحسی -- استفاده میکنید 478 00:21:40,000 --> 00:21:44,000 به این معنیه، وقتی شما میگید اونی که انحنای تیزی داره کیکی است، 479 00:21:44,000 --> 00:21:49,000 در قشر شنوایی، نورونهای شنوایی تحریک میشن، کیکی 480 00:21:49,000 --> 00:21:52,000 انحنای تصویری اون شکل دندانهدار رو -- انحنای ناگهانی -- مجسم میکنه. 481 00:21:52,000 --> 00:21:55,000 حالا این خیلی مهمه، چون چیزی که مشخص میکنه اینه که 482 00:21:55,000 --> 00:21:57,000 مغز شما درگیر یک فرایند اولیهاس-- 483 00:21:57,000 --> 00:21:59,000 دقیقا مثل یه وهم و خیال احمقانهاس، 484 00:21:59,000 --> 00:22:03,000 ولی فوتونهای چشم دارن این شکل رو میسازن، 485 00:22:03,000 --> 00:22:06,000 و سلولهای مویی شنوایی در گوش دارن الگوهای شنوایی رو تحریک میکنن، 486 00:22:06,000 --> 00:22:11,000 ولی مغز قادره که نتیجه مشترک این بین رو استخراج کنه. 487 00:22:11,000 --> 00:22:13,000 این یه فرم ابتدایی از استعارهاس، 488 00:22:13,000 --> 00:22:18,000 و ما الان میدونیم که این در قسمت فوزیفرم جایروس مغز اتفاق میافته 489 00:22:18,000 --> 00:22:19,000 بخاطر اینکه وقتی اون قسمت آسیب میبینه، 490 00:22:19,000 --> 00:22:23,000 این افراد قدرت تشخیص بوبا و کیکی رو از دست میدهند، 491 00:22:23,000 --> 00:22:25,000 ولی همچنین اونها قابلیت بکارگیری استعاره رو هم از دست میدن. 492 00:22:25,000 --> 00:22:29,000 وقتی ازش میپرسی، "همه اون درخششها و برقها طلا نیستند" یعنی چی؟ 493 00:22:29,000 --> 00:22:31,000 وقتی ازش میپرسی، "همه اون درخششها و برقها طلا نیستند" یعنی چی؟ 494 00:22:31,000 --> 00:22:33,000 بیمار جواب میده، "خوب دلیل نمیشه که چون فلزی و براقه، طلا باشه". 495 00:22:33,000 --> 00:22:36,000 باید چگالی مخصوصش اندازه گرفته بشه، خب؟ 496 00:22:36,000 --> 00:22:39,000 بنابراین اونها کلا معنی استعارهای و کنایهآمیز رو از دست میدن. 497 00:22:39,000 --> 00:22:42,000 خب، اندازه این منطقه در انسانها نسبت به پستانداران رده پایین حدودا هشت برابر بزرگتره، 498 00:22:42,000 --> 00:22:45,000 خب، اندازه این منطقه در انسانها نسبت به پستانداران رده پایین حدودا هشت برابر بزرگتره، 499 00:22:45,000 --> 00:22:48,000 یه اتفاق خیلی جالب داره توی منطقه انگولار جایرس میفته، 500 00:22:48,000 --> 00:22:51,000 چون چهارراهیه بین شنوایی، بینایی و حس لامسه، 501 00:22:51,000 --> 00:22:55,000 و اندازهاش در انسانها بزرگتر شده-- و یه اتفاق جالب داره اونجا میفته. 502 00:22:55,000 --> 00:22:58,000 و من فکر میکنم اون منشا خیلی از تواناییهای منحصر به فرد انسانها مثل انتزاع، استعاره و خلاقیته. 503 00:22:58,000 --> 00:23:01,000 و من فکر میکنم اون منشا خیلی از تواناییهای منحصر به فرد انسانها مثل انتزاع، استعاره و خلاقیته. 504 00:23:01,000 --> 00:23:04,000 همه این سوالها که فیلسوفها برای هزاران سال اونها رو مطالعه میکردند، 505 00:23:04,000 --> 00:23:08,000 ما دانشمندان با عکس برداری از مغز، 506 00:23:08,000 --> 00:23:10,000 مطالعه بیماران و پرسیدن سوالات بجا کشف کنیم. 507 00:23:10,000 --> 00:23:12,000 متشکرم. 508 00:23:12,000 --> 00:23:13,000 (تشویق حاضرین) 509 00:23:13,000 --> 00:23:14,000 بخاطرش متاسفم. 510 00:23:14,000 --> 00:23:15,000 (خنده حاضرین)