Persian subtitles

چگونه شرایط استرس‌زا نژادی را حل کنیم؟

Get Embed Code
17 Languages

Showing Revision 26 created 09/18/2018 by Leila Ataei.

  1. یک ضربالمثل آفریقایی وجود دارد
    که میگوید:
  2. «داستان شیر تا زمانی که شکارچی راوی
    داستان باشد
  3. ناشناخته خواهد ماند.»
  4. بیشتر از آنکه به مکالمه نژادی نیاز داشته
    باشیم به سواد نژادی نیاز داریم

  5. تا سیاستهای تهدید نژادی در آمریکا را
    کشف کنیم.
  6. کلید این سواد فراموش کردن حقیقتی است
  7. که هرچه بیشتر درک میکنیم،
  8. که تفاوت فرهنگهای ما
    نشاندهنده نیرویی است
  9. که باعث بهبودی کشور از
  10. تبعیض نژادی، از دست دادن صفات انسانی
  11. و بیمار میگردد.
  12. هر دو والدین من آفریقایی-آمریکایی بودند.

  13. پدر من در دِلاوِر جنوبی بدنیا آمده،
  14. مادر من در شمال فیلادلفیا،
  15. و این دو مکان به اندازهای با هم متفاوتند
    که شرق و غرب از هم متفاوت هستند،
  16. به اندازهای که نیویورک از مونتگومری
    آلاباما متفاوت است.
  17. راه پدر من برای مقابله با درگیریهای
    نژادی
  18. نگه داشتن برادرم برایان و خواهرم کریستی
    و من توی کلیسا بود
  19. که ۲۴ ساعت روز و ۷ روز هفته است.
  20. (خنده حضار)

  21. اگر هر کسی بخاطر رنگ پوست ما را
    آزار میداد،

  22. این باور را داشت که باید برایشان دعا کرد،
  23. چون که خدا آنها را
    گیر خواهد انداخت.
  24. (خنده حضار)

  25. شما میتوانید بگویید که رویکرد
    مقابله نژادی او معنوی بود.

  26. در آینده، یک روزی
  27. مانند مارتین لوتر کینگ.
  28. نوع مقابله مادر من کمی متفاوت بود.

  29. میشود گفت که روش او بیشتر
    با ارتباط برقرار کردن بود--
  30. مانند همین الان،
  31. رو در رو.
  32. بیشتر شبیه به مالکوم ایکس.
  33. (خنده حضار)

  34. او در محلهای بزرگ شده بود که

  35. که تبعیض و خشونتنژادی وجود داشت،
  36. جایی که او از آن فرار کرد،
  37. و او این خشونت را تحمل کرد تا
    تا از بقیه فرار کند.
  38. وقتی به دِلاوِر جنوبی آمد،
  39. فکر کرد که به یک کشور خارجی
    آمده است.
  40. هیچکسی را درک نمیکرد،
  41. به خصوص که مردم کمی با رنگ پوست
    سیاه و قهوهای
  42. که به صورت فیزیکی و روحی متفاوت بودند،
  43. در مقایسه با سفید پوستها وجود داشت.
  44. نه مادر من .
  45. وقتی قصد داشت جایی برود، پیاده میرفت.
  46. و اهمیتی نمیداد که شما چی فکر میکنید.
  47. و اعصاب کلی از مردم را با سبک فرهنگی که
    داشت بههم ریخته بود.
  48. قبل از اینکه وارد سوپر مارکت شویم،

  49. به ما همیشه این حرف را میزد:
  50. « چیزی درخواست نکنید،
  51. به چیزی دست نزنید.
  52. متوجه شدید چی گفتم؟
  53. برای من مهم نیست اگه بقیه بچهها از دیوار
    بالا میروند.
  54. آنها بچههای من نیستند.
  55. متوجه هستید چی میگم؟»
  56. دریک هماهنگی سه گانه:
  57. «بله مادر».
  58. قبل از اینکه وارد مغازهها شویم
  59. همه به آن صحبت نیاز داشتیم.
  60. حالا چند نفر از شما تا حالا همچین صحبتی
    را داشتید؟
  61. به چند نفر از شما چنین حرفی زد شده؟
  62. (خنده حضار)

  63. چند نفر از شما همچین صحبتی را با کسی
    انجام دادهاید؟

  64. او این صحبتها را برای انجام نمیداد چون
    نگران پول یا
  65. شهرت
  66. یا بدرفتاریهای ما بود.
  67. ما هیچ وقت بدرفتاری نکردیم.
  68. ما خیلی ترسیده بودیم.
  69. ما ۲۴ ساعت در کلیسا بودیم.
  70. هر هفت روز هفته.
  71. (خنده حضار)

  72. او این صحبت را با ما میکرد تا به ما
    یادآوری کند که

  73. بعضی از مردم دنیا ممکن است این رفتارهای ما
    را بدرفتاری تفسیر کنند.
  74. فقط چون سیاه پوست بودیم.
  75. هیچ خانوادهای نباید نگران قضاوتهای
    اشتباه درباره فرزندان خود باشد
  76. به خاطر رنگ پوستی که
  77. مادرزادی دارند.
  78. بنابراین وارد سوپر وارکت میشویم، و مردم

  79. ما را نگاه میکنند،
  80. جوری خیره می شوند که انگار چیزی
    دزدیدیم.
  81. گاهی اوقات، یکی از فروشندهها چیزی میگوید
    یا کاری انجام میدهد
  82. به دلیل اینکه از سبک فرهنگی ما
    خوشش نمیآمد.
  83. و این اتفاق معمولا جای نوار نقاله
    (موقع حساب کردن) اتفاق میافتد.
  84. و بدتر از آن پرت کردن غذاها توی
    پاکتها است.
  85. آن موقع بود که همه چیز شروع میشد.
  86. (خنده حضار)

  87. مادرم شروع میکرد به آنها میگفت
    که کی بودند،

  88. خانواده شان که بود،
  89. کجا بروند،
  90. و چقدر سریع آنجا بروند.
  91. (خنده حضار)

  92. اگر توسط مادر من نفرین نشده باشید،
    نصف عمرتان بر فناست.

  93. (خنده حضار)

  94. آن شخص روی زمین ولو میشد،

  95. پیچ و تاب میخورد و
    تجزیه میشد و
  96. در حوضی از شرم نژادی ناله و زاری میکرد.
  97. (خنده حضار)

  98. حال هر دو والدین من مسیحی بودند.

  99. تفاوت اینجاست که پدر من قبل از
    درگیریهای نژادی عبادت میکرد
  100. و مادر من بعدش.
  101. (خنده حضار)

  102. زمانهایی هست که
    از هردو استراتژی استفاده کنید،

  103. در زمان درست و به روش درست.
  104. اما هیچوقت زمانی وجود ندارد--
  105. یک زمانی برای مصالحه وجود دارد،
  106. یک زمانی برای مقابله هست،
  107. اما هیچ زمانی برای کاری نکردن نیست
    مثل آهویی که جلوی چراغهای جلوی ماشین است.
  108. و هیچ زمانی برای کتک کاری با بی احترامی
    و خشمهای بدون فکر کردن وجود ندارد.
  109. درسی که در این قضیه وجود دارد،
  110. این است که وقتی قضیه روابط نژادی
    است،
  111. گاهی اوقات باید بدانیم که چگونه
    درخواست کنیم
  112. به آن فکر کنیم، بررسی کنیم، آماده شویم.
  113. وگاهی وقتها، باید بدانیم که چگونه
    فشار بیاوریم،
  114. چگونه کاری انجام بدهیم.
  115. و من میدانم که هیچکدام از این
    دو مهارت
  116. آماده شدن،
  117. و فشار آوردن،
  118. در جامعه امروز مرسوم نیست.
  119. اگر شما به تحقیقات علوم اعصاب
    نگاه کنید

  120. که میگوید ما از نظر نژادی
    مورد تهدید قرار داریم،
  121. مغز ما قفل میکند
  122. و از رنگینپوستها انسانزدایی میکنیم.
  123. مغز ما تصور میکند که بچهها و بزرگسالان
    از چیزی که هستندواقعا بزرگترهستند،
  124. بزرگتر از چیزی که واقعا هستند
  125. و نزدیکتر از چیزی که واقعا هستند.
  126. زمانی که در بدترین حالت خود هستیم،
    خودمان را قانع میکنیم
  127. که آنها لیاقت محبت و مراقبت را
    ندارند.
  128. در همکاری توانمندسازی نژادی،
  129. میدانیم که از ترسناکترین
    لحظهها، دعواهای نژادی هستند
  130. از ترسناکترین لحظههایی که مردم
    با آن روبرو میشوند.
  131. اگر به برخوردهای پلیس نگاه کنید،
    که به مرگهای اشتباهی منجر شده است
  132. و بیشتر آمریکاییهایی اصیل و
    آفریقایی-آمریکایی هستند،
  133. آنها حدود دو دقیقه طول کشیدهاند.
  134. در مدت ۶۰ ثانیه،
  135. مغز ما قفل میکند.
  136. و وقتی ما آماده نباشیم
  137. بیشتر از حد معمول واکنش
    نشان میدهیم.
  138. در بهترین حالت، دستگیر میکنیم.
  139. در بدترین حالت اول شلیک میکنیم
    و سوالی هم نمیپرسیم.
  140. تصور کنید اگر میتوانستیم شدت
    تهدید را
  141. در آن ۶۰ ثانیه کاهش دهیم
  142. و جلوی قفل شدن مغز خود را بگیریم.
  143. تصور کنید چقدر از کودکان میتوانستند
    از مدرسه یا از فروشگاههای
  144. ۷ تا۱۱به خانه برگردند
  145. بدون این که خراج شوند یا به آنها
    شلیک شود.
  146. تصور کنید چقدر از پدر و مادرها
    گریه نمیکردند.
  147. اجتماعی شدن نژادی میتواند به مردم جوان
    کمک کند در آن برخورد ۶۰ ثانیه مذاکره کنند،

  148. اما این کار به چیزی بیشتر از
    صحبت نیاز دارد.
  149. این کار به یک سواد نژادی احتیاج دارد.
  150. حالا چگونه والدین این صحبتها را
    داشته باشند
  151. و سواد نژادی چیست؟
  152. ممنون که پرسیدید.
  153. (خنده حضار)

  154. سواد نژادی شامل توانایی خواندن،

  155. تجدید نظر کردن و حل کردن یک برخورد
    استرسزای نژادی است.
  156. خواندن شامل تشخیص زمانی است
    که یک لحظه نژادی اتفاق میافتد
  157. و متوجه واکنش استرسی خود به آن میشویم.
  158. تجدید نظر کردن شامل
  159. توجه به هوشیاری ذهن و کاهش سونامی تفسیرهای
    من در آن لحظه میشود.
  160. و آن را به یک تجربه کوهنوردی کاهش میدهد،
  161. که در آن
  162. از یک وضعیت غیرممکن به یک وضعیتی که
    بیشتر قابل اجرا است و
  163. چالشانگیزتر است، میرویم.
  164. برطرف کردن یک برخورد استرسزا شامل
  165. توانایی در اتخاذ تصمیمی سالمتر است
  166. که یک واکنش کم نیست، جایی که
    من تظاهر میکنم "آن من را نرنجاند".
  167. یا واکنش زیادی در موقعیتی که غراق کنم.
  168. حالا میتوانیم به والدین و کودکان بیاموزیم
    چگونه بخوانند، تجدید نظر کنند و حل کنند.

  169. استفاده از استراتژی هوشیاری ذهن. که ما
    میگوییم "محاسبه کردن، پیدا کردن،
  170. ارتباط برقرار کردن، دم و بازدم کردن."
  171. با من بمانید.
  172. "محاسبه کردن" میپرسد،
  173. «الان چه احساسی دارم،
  174. و شدت آن از ۱ تا ۱۰ چقدر است؟»
  175. "پیدا کردن". میپرسد، «بدن من کجاست و
    آن را حس میکنم ؟»
  176. و مشخص و دقیق باشید،
  177. مثل یک دختر آمریکایی اصیل که در کلاس پنجم
    مدرسه شیکاگو به من گفت،
  178. «درجه عصبانیتم ۹ است
    چون من تنها امریکایی اصیل هستم.
  179. و میتوانم این را توی شکم خودم احساس کنم،
  180. مثل جمعی از پروانهها
    که در حال جنگیدن با هم هستند،
  181. خیلی زیاد، به گونهای که به داخل گلوی من
    پرواز کرده و خفهام میکند"،
  182. هر چه بیشتر جزئیات داشته باشید،
  183. راحتتر میتوانید آن موضع را کاهش دهید.
  184. "ارتباط برقرار کردن" میپرسد،
  185. "«چه حرفایی به خودم و چه تصاویری
    در ذهن من میآیند؟»
  186. و اگر واقعا میخواهید کمک کنید،
    تلاش کنید به داخل نفس بکشید
  187. و آرام بیرون بدهید .
  188. و با کمک بسیاری از همکارانم در
    در همکاری توانمند سازی نژادی،

  189. ما از کاهش استرسهای آنی در چندین
  190. تحقیق و پروژه های درمانی استفاده میکنیم.
  191. یکی از پروژهها این بود از بسکتبال برای
    کمک به جوانان در کنترل احساساتشان
  192. در ۶۰ ثانیه زمان انفجاری در زمین
    استفاده کردیم.
  193. در پروژه دیگری، با کمک همکارانم
    لورِتا و جان جِمات،
  194. از سبک فرهنگی آرایشگاههای
    آمریکایی-آفریقایی استفاده کردیم،
  195. جایی که آرایشگرهای سیاهپوست را برای
    مربی سلامت شدن در دو زمینه تعلیم دادیم:
  196. یک، با خیال راحت خطرهای جنسی را
    در رابطه با شریکشان کاهش دهد؛
  197. و بعدی اینکه،
  198. تلافیهای خشونت بار را متوقف کند.
  199. قسمت جالب این است که آرایشگرها
    از سبک فرهنگی خودشان استفاده میکنند
  200. تا این مربیگری سلامت را به مردهای
    ۱۸ تا ۲۴ ساله منتقل کنند
  201. درحالی که
    موهای آنها را کوتاه میکنند.
  202. یک پروژه دیگر آنجاست که
    ما به معلمها آموزش میدهیم
  203. چطوری لحظات استرسزا در کلاس را
    بخوانند، تجدید نظر و حل کنند.
  204. و پروژه نهایی، که در آن به خانوادهها و
    فرزندانشان به صورت جداگانه آموزش میدهیم
  205. تا آسیبهای نژادی را درک کنند
  206. قبل از آنکه ما آنها را برای حل مشکلات
    درگیریهای روزانه نزد یکدیگر ببریم.
  207. حال گفتگوهای سواد نژادی با کودکان ما
    میتواند بهبود بخشیده شود

  208. اما نیاز به تمرین دارد.
  209. و میدانم که بعضی از شما میگویید
    "تمرین" ؟
  210. تمرین ؟
  211. ما درباره تمرین صحبت میکنیم؟
  212. بله، ما درباره تمرین صحبت میکنیم.
  213. من دو تا پسر دارم.

  214. پسر بزرگم، برایان، ۲۶ ساله است
  215. و پسر کوچکم، جولیان، ۱۲ سال دارد.
  216. و ما فرصت نداریم که صحبت کنیم
    که چگونه اتفاق افتاد.
  217. (خنده حضار)

  218. اما

  219. وقتی من به آنها فکر میکنم
  220. آنها هنوز برای من بچه هستند
  221. و من هر روز نگران هستم که دنیا
    درباره آنها اشتباهی قضاوت کند.
  222. در آگوست سال ۲۰۱۳

  223. جولیان که آن زمان ۸ سال داشت، و
    من مشغول تا زدن لباسها بودم،
  224. چیزی که به خودی خود اتفاق
    عجیبی است،
  225. من باید میدانستم که اتفاق عجیبی
    قرار است بیافتد.
  226. در تلویزیون خانواده تریوان مارتین
    حضور داشتند
  227. و در حال گریه کردن به خاطر
  228. تبرئه شدن از جورج زیمرمَن بودند.
  229. وجولیان به تلویزیون چسبیده بود.
  230. هزاران سوال داشت و من آماده نبودم
  231. او میخواست بداند چرا:
  232. چرا باید مردی را بزرگ کنند که دنبال
    یکی بیافتد و آنها را شکار کند و بکشد
  233. آن هم یک پسر غیر مسلح ۱۷ ساله؟
  234. و من نمیدانستم چه بگویم.
  235. بهترین چیزی که از دهن من بیرون آمد
    این بود که
  236. «جولیان، گاهی اوقات در این دنیا،
    افرادی هستند
  237. که از بالا به سیاه پوستها نگاه میکنند
  238. و با آنها و فرزندان آنها
  239. به عنوان یک انسان برخورد نمیکنند.»
  240. او کل این قضیه را ناراحت کننده تفسیر کرد.
  241. (صدای جولیان): این ناراحت کننده است.

  242. «ما اهمیت نمیدهیم.
    شما از نوع ما نیستید.»
  243. ه س: بله.

  244. ج س: جوری که «ما بهتر از شما هستیم.»

  245. ه س: بله.

  246. ج س: و کاری از دست شما بر نمیاد.

  247. و اگر من را بترسونی یا چیزی شبیه این
  248. من به تو شلیک میکنم چون من ترسیدهام.»
  249. ه س: دقیقا.

  250. اما اگر کسی تو را تعقیب کرد --
  251. ج س: برای بقیه اینطور نیست.

  252. ه س: همیشه اینطور نیست، نه.
    تو باید مواظب باشی.

  253. ج س: آره، چون مردم شاید
    بمن بی احترامی کنند.

  254. ه س: دقیقا.

  255. ج س: و فکر کنم که شما،

  256. «شما به نظر --
    شما به نظر شبیه--»
  257. مثل این که آنها میگویند
    «شما به نظر درست نمیآیید.
  258. در نتیجه من فکر کنم که اجازه دارم
    به شما بی احترامی کنم.»
  259. ه س: بله و این چیزی هست که ما

  260. به آن میگوییم نژادپرستی.
  261. و ما به آن نژادپرستی میگوییم جولیان،

  262. و بله بعضی از مردم... بقیه مردم...
    میتوانند نقاب بزنند
  263. و هیچ اتفاقی برای آنها نیافتد.
  264. اما برای تو و تریوان ممکن است
    اتفاقی بیافتد
  265. و این دلیل این است که بابا میخواهد
    شما در امنیت باشید.
  266. (صدای پخش شده) و این دلیل
    این است که ...

  267. یعنی شما منظورت این است وقتی میگویی
    "بقیه مردم"

  268. شما منظورت این است،
    اینجوری که اگه تریوان سفید پوست بود،
  269. به آن صورت بهش بی احترامی نمیشد؟
  270. بله جولیان.
    بابا منظورش مردم سفید پوست هست

  271. وقتی میگویم "بقیه مردم"، باشه ؟
  272. پس یک راهی بود که در لحظه شروع آن
    خیلی بی دست و پا بودم،

  273. اما وقتی شروع به یافتن
    ریتم و اصول خودم کردم،
  274. شروع به صحبت درباره کلیشهها
    و مسائل مربوط به تبعیض کردم،
  275. و زمانی که داشتم اصول خودم را
    پیدا میکردم،
  276. جولیان حرف من را قطع کرد.
  277. (صدای پخش شده) ...خطرناک یا شما یک
    جنایتکار هستید چون سیاه پوستید،

  278. یا یک کودک یا پسر بچه هستید ..
  279. این غلط است،
    مهم نیست چه کسی آن را انجام داده است
  280. ج س:پدر باید حرفت را اینجا قطع کنم.

  281. ه س: چیه ؟

  282. ج س: یادت هست وقتی ما ...

  283. ه سس : پس او حرفم را برید تا
    داستانی درباره

  284. این که با او در یک استخر و توسط دوستش به
    صورت نژادی برخورد شده بود را بگوید.
  285. توسط دو مرد بزرگ سفید پوست،
  286. چیزی که مادرش تایید میکند.
  287. و من خوشحال بودم که او میتوانست درباره
    آن صحبت کند؛
  288. این حس را داشت که او داشت در میکرد
  289. ما از ناراحتی خانواده تریوان گذشتیم

  290. و شروع به صحبت درباره
    خانواده جورج زیمرمن کردیم،
  291. که من یک مجله خواندم،
  292. تعقیب تریوان را بخشیده بود.
  293. و واکنش جولیان به من پرارزش بود.
  294. این حس را به من داد که
    درک میکند.
  295. (صدا) ج س: آنها دربارهش چی گفتند؟

  296. ه س: من فکر کنم آنها این حس را داشتند
    که او برای دنبال

  297. و کمین کردن توجیه شده است--
  298. ج س: چی-- ؟

  299. ه س: بله،
    من فکر میکنم که اشتباه است.

  300. ج س: آن--
    یک دقیقه است.

  301. پس آنها میگویند که حق داشته است
    بچه سیاه پوست را تعقیب کند،
  302. با او درگیر شود و به او شلیک کند؟
  303. ه س: همانطور که جولیان
    موضوع را میفهمید،

  304. من داشتم آن را گم میکردم.
  305. چرا که در ذهنم، داشتم فکر میکردم:
  306. اگر جولیان یا برایان من،
    تریوان میبودند چه؟
  307. من خشم خودم را ۱۰ محاسبه کردم.
  308. من پی بردم که
    پای راست من بدون کنترل داشت میلرزید
  309. انگار که داشتم میدویدم.
  310. و در ذهن خودم میتوانستم ببینم
    که کسی جولیان را تعقیب میکند
  311. و من دنبال آنها بودم.
  312. و تنها چیزی که توانست از دهان من
    بیرون بیاید
  313. این بود که
    اگر کسی سعی بکند بچه مرا آزار دهد ...
  314. (صدا): ه س: اگر کسی سعی کند بچه مرا
    بیازارد ...

  315. مممممممممم
  316. ج س: چه اتفاقی میافتد؟

  317. ه س: خب، بهتره فرار کنند.

  318. ج س: چرا؟
    ه س: من میخواهم آنها را بگیرم.

  319. ج س: چی؟ (خنده)

  320. ه س: چون میخواهم آنها را بگیرم.
    ج س: واقعا؟

  321. جه س: آره.

  322. ج س: بعدش ممکنه آنها تو را بگیرند
    چون ممکنه تفنگ داشته باشند.

  323. ه س: خب میدانی، به پلیس هم
    زنگ میزنم.

  324. اما احساس میکنم که میخواهم
    آنها را بگیرم.
  325. اما نمیتوانی؛ حق با تو هست،
    نمیتوانی بری دنبال مردم.
  326. ج س: شاید مسلح باشند.

  327. ه س: آره، تو درست میگی.

  328. من حس میکنم باید آنها را دنبال کنم.
  329. ج س: تازه شاید یک گروه
    یا چیزی باشند.

  330. ه س: میدانم-- اما این حس را دارم که
    آنها را بگیرم چون سر به سر پسرم گذاشتند.

  331. من این را دوست ندارم.
  332. ج س: هممم ...

  333. ه س: اما حق با تو هست. باید مواظب باشی.

  334. و خب، باید مواظب باشی
  335. تو هیچوقت نمیدانی بعضی از مردم دیوانه
    چی درباره تو فکر میکنند.
  336. تا زمانی که باور داشته باشی که زیبا هستی
  337. مثل بابا که باور دارد تو زیبا و خوشتیپ
    هستی،
  338. و مامان که باور دارد تو زیبا و خوشتیپ
    و باهوش هستی.
  339. و تو لایق این هستی که روی این سیاره باشی،
  340. به همان اندازه که خوشحال و زیبا و باهوش که
    میخواهی باشی،
  341. تو میتوانی هر کاری که میخواهی انجام بدهی
  342. اجتماعی شدنهای نژادی فقط چیزهایی که
    خانوادهها به فرزندانشان میآموزند نیست.

  343. واکنش کودکان به چیزی که خانوادهها
    میآموزند نیز هست.
  344. آیا بچه من آماده است؟
  345. میتوانند تشخیص بدهند کِی مسئله نژادی
    پیش میآید ؟
  346. آیا میتواند این سونامی تفسیرها را
    کاهش دهند تا
  347. به یک فرصت صعود برسانند که
  348. بتوانند درگیر بشوند نه اینکه از آن
    فرار کنند؟
  349. میتوانند یک تصمیم دقیق و سالم
    در ۶۰ ثانیه بگیرند؟
  350. من میتوانم؟
  351. شما میتوانید؟
  352. بله
    ما میتوانیم.

  353. ما میتوانیم یک رابطه سالمتر را
    در اطراف بسازیم
  354. اگر یاد بگیریم چگونه محاسبه، موقعیتیابی
    و صحبت کنیم و نفس عمیق بکشیم
  355. در خطرناک ترین لحظاتی که داریم،
  356. در زمانهای رو به رویی با شخصیتهای
    کوچکتر درونی خودمان.
  357. اگر قرنها خشم نژادی را در نظر بگیرید
  358. که در تمام بدن ما میجوشد،
    در ذهنها و روحها ...
  359. و تمام چیزهایی که روی بدن ما تاثیر دارند،
    ذهنها و روحها روی سلامت ما تاثیر دارند.
  360. احتمالا ما بتوانیم از کنترل کردن تفنگ
    برای قلبهایمان استفاده کنیم.
  361. من فقط چیزی را میخواهم که تمام خانوادهها
    برای کودکانشان میخواهند
  362. زمانی که اطراف آنها نیستند:
  363. محبت و حفاظت.
  364. زمانی که پلیسها و معلمها فرزندان من
    را میبینند
  365. از آنها میخواهم که فرزندان
    خود را تصور کنند،
  366. چرا که باور دارم اگر کودکان ما را مانند
    کودکان خود ببینید
  367. به آنها شلیک نمیکنند.
  368. با سواد نژادی، و بله، تمرین،

  369. میتوانیم از داستانهای خودمان آسیبهای
    نژادی را کشف کنیم.
  370. و شفای ما با گفتن میآید.
  371. اما نباید هرگز فراموش کنیم
  372. که تفاوتهای فرهنگی ما پر از محبت و
    امنیت هست.
  373. و همیشع به یاد داشته باشید که داستان شیرها
    هرگز گفته نمیشود
  374. تا زمانی که شکارچی کسی هست که
    آن را میگوید.
  375. خیلی ممنون.

  376. (تشویق حضار)