YouTube

Got a YouTube account?

New: enable viewer-created translations and captions on your YouTube channel!

Persian subtitles

یک پدر ترنس بودن چه شکلی است

ال بی هناز صادقانه تجربه خود را از والدی که ترنس است به اشتراک می‌گذارد -- و به ما درباره اصالت و طرفداری یاد می‌دهد. او می‌گوید:" اصالت به معنای راحتی نیست. یعنی مذاکره و مدیریت سختی‌های روزمره."

Get Embed Code
24 Languages

Showing Revision 28 created 09/14/2018 by Leila Ataei.

  1. خب پریروز صبح من به بقالی رفتم
  2. و فروشنده به من خوشآمد گفت
  3. "صبح بخیر آقا،
    میتونم کمکتان کنم؟"
  4. جواب دادم، «نه، متشکرم، خوبم.»
  5. به من لبخندی زد و
    هر کدام رفتیم سراغ کار خودمان.
  6. یک بسته چریوس برداشتم
    و از مغازه زدم بیرون.
  7. و بعد به کافیشاپ محلی خودرو-گذر رفتم.
  8. بعد از ثبت سفارشم،
    صدایی از انتها دیگر گفت:
  9. "با تشکر از شما، خانم.
    به راست حرکت کنید."
  10. حالا، در این مدت کمتر از یک ساعت،
  11. هم با "آقا" و هم با "خانم"
    مورد خطاب قرار گرفتم.
  12. اما برای من هیچ کدام از اینها اشتباه نیست،
  13. اما کاملا هم درست نیستند.
  14. این آدم کوچولو بامزه
    فرزند تقریبا دو ساله من، الیت، است.

  15. بله، درسته.
  16. و در این دو سال،
  17. این بچه من را مجبور کرده
    تا فکری دوباره درباره جهان
  18. و نحوه مشارکت من در آن کنم.
  19. من به عنوان تراجنسیتی و والد شناسایی
    میشوم که از من والدی ترانس میسازد.
  20. (خنده)

  21. (تشویق)

  22. (تحسین)

  23. (تشویق)

  24. همانطور که میبینید،
    تم امسال را فوقالعاده لفظی گرفتم.

  25. (خنده)

  26. مثل شوخی هر پدر خوب که باید باشد.

  27. دقیقتر، من بعنوان دوجنسه شناسایی میشوم.
  28. و راههای زیادی برای تجربه دوجنسه بودن هست
  29. اما برای من اینطور است که
    واقعا بعنوان یک مرد یا زن شناسایی نمیشوم.
  30. من خودم را مابین و گاهی خارج از
    این سیستم صفر و یکی جنسیت حس میکنم.
  31. و خارج از سیستم بودن
  32. به این معناست که هم خانم
    و هم آقا خطاب میشوم
  33. در مدت کمتر از یک ساعت
    وقتی بیرون هستم و دارم همه کار میکنم
  34. مثل خرید چریوس.
  35. اما در این بین خط بودن
    که خیلی راحت هستم.
  36. در این فضا که میتوانم
    هم آقا و هم خانم باشم
  37. احساس درستترین و اصیلترین را میکنم.
  38. اما این به این معنی نیست
    که این تعاملات ناخوشایند نیست.
  39. باور کنید ناراحتی میتواند
    از یک آزردگی کوچک
  40. تا احساس ناامنی جسمی باشد.
  41. مثل زمانی که در باری در کالج بودم
  42. و دربان آنجا من را از پشت گردن گرفت
  43. و از دستشویی خانمها بیرون انداخت.
  44. برای من اصالت به معنای راحتی نیست.
  45. یعنی مذاکره و مدیریت سختیهای روزمره زندگی
  46. حتی در مواقعی که امن نیست.
  47. و به این شکل نبود
    تا تجربه من به عنوان یک فرد ترنس
  48. با هویت جدید من
    به عنوان والد برخورد کرد
  49. که متوجه عمق آسیبپذیری خودم شدم
  50. و اینکه آنها چطور من را
    از خود واقعیام باز میدارند.
  51. برای اغلب افراد
    اینکه فرزندشان آنها را چه صدا کند

  52. چیزی نیست که خیلی به آن فکر کنند.
  53. خارج از واژههای فرهنگی
  54. یا تنوعاتی بر اساس جنسیت
    مثل "ماما"، "مامی"، "ددی"، "پاپا".
  55. اما برای من امکان این که
    این بچه،
  56. که نوجوان و جوان خواهد شد
  57. و در زندگیمان من را چه صدا خواهد کرد،
  58. هم خیلی ترسناک بود و هم هیجانانگیز.
  59. و من نه ماه با این واقعیت که
    "ماما" صدا شوم دست و پنجه نرم کردم
  60. یا چیزی مثل آن،
    اصلا شبیه من نبود.
  61. و صرف نظر از اینکه چند بار
    و چه تعداد ورژن "مامان" را امتحان کردم،
  62. همیشه احساس تحمیلی و عمیقا ناراحتی میکردم.
  63. میدانستم اگه "مامان" یا "مامی" صدایم کنند
    برای خیلی از مردم قابل هضمتر است.
  64. داشتن دو تا مادر چیز خیلی جدیدی نیست،
  65. مخصوصا جاییکه ما زندگی میکنیم.
  66. خوب لغت های دیگری را امتحان کردم.

  67. و موقعی که "ددی (بابا)" را امتحان میکردم
    احساس بهتری داشتم.
  68. بهتر اما نه عالی.
  69. مثل این بود که
    یک جفت کفشی که خیلی دوست دارید
  70. اما مجبور بودید بپوشید
    و با آن زورآزمایی کنید.
  71. میدانستم اینکه یک زن "بابا" صدا شود
  72. قرار بود مسیر سختتری
    همراه با اوقات ناراحتتری پیشرویم باشد.
  73. اما زودتر از اینکه متوجه شوم وقت آن رسید
  74. و الیت جیغکشان
    مثل بیشتر بچهها به دنیا آمد.
  75. و هویت جدید من به عنوان والد شروع شد.
  76. من تصمیم گرفتم که پدر شوم
    و خانواده جدید ما با جهان روبهرو شد.
  77. یکی از رایجترین چیزها زمانی است
    که مردم ما را میبینند،
  78. مردمی هستند که "مامان" صدایم میکنند.

  79. و در این شرایط
    تعاملات مختلفی میتواند صورت بگیرد.
  80. و من این نقشه را کشیدهام
    تا به نشان دادن گزینههای من کمک کند.
  81. (خنده)
  82. گزینه اول این است که
    این فرض را نادیده بگیریم

  83. و به مردم اجازه بدهم
    که "مامان" خطابم کنند،

  84. که برای گروه دیگر ناخوشایند نیست.
  85. اما معمولا برای ما ناخوشایند است.
  86. و معمولا باعث محدود کردن
    تعاملم با این گونه افراد میشود.
  87. گزینه اول.
  88. گزینه دوم متوقف و اصلاح کردن آنهاست.
  89. و گفتن چیزی مثل
  90. "در واقع من پدر الیت هستم" یا
    الیت منو بابا صدا میکنه."
  91. و با انجام این
    یک یا دوتا از این موارد اتفاق میافتد
  92. مردم با آن کنار میایند و
    مثلا میگویند "آهان، باشه."
  93. و میروند.
  94. یا آنها با عذرخواهی زیادی جواب میدهند
  95. چون که احساس بد، ناخوشایند،
    گناهکار یا عجیبی دارند.
  96. اما اغلب اتفاقی که میافتد
    این است که مردم واقعا گیج میشوند
  97. و یک نگاه تند میکنند و مثلا میگویند
  98. "این یعنی شما
    میخواهید تغییر جنسیت دهید؟
  99. میخواهی یک مرد باشید؟"
  100. یا مثلا میگویند
  101. "چطور ممکنه زنی پدر باشد؟
  102. فقط مردها پدر هستند."
  103. خب گزینه اول اغلب راه آسانتری است.
  104. گزینه دوم همیشه گزینه اصیلتری است.

  105. و همه این سناریوها
    شامل یک سطح ناراحتی هستند،
  106. حتی در بهترین وضع.
  107. و در طول زمان توانایی من را
    برای راهیابی در این ننقشه پیچیده
  108. آسانتر شده است.
  109. اما ناراحتی همچنان وجود دارد.
  110. حال من اینجا نمیایستم و تظاهر کنم
  111. که به این وضع تسلط دارم،
    کمی از واقعیت دور است.

  112. و هنوز روزهایی هستند که من
    میگذارم گزینه اول اتفاق بیفتد
  113. زیرا گزینه دوم خیلی سخت
    یا خیلی خطرناک است.
  114. هیچ راهی برای اطمینان
    از رفتار هیچ کس نیست.
  115. و میخواهم مطمئن باشم
    این مردم نیت خوب دارند
  116. که مردم خوب هستند.
  117. اما ما در جهانی زندگی میکنیم
    که گزینه وجود من در نظر کسی
  118. میتواند من را
    با تهدیدهای جدی روبهرو کند
  119. یا حتی امنیت فیزیکی و
    احساسی خانوادهام را.
  120. بنابراین بهای این کار را
    نسبت به خطراتش سنجیدم
  121. و گاهی امنیت خانوادهام
    قبل از اصالت من قرار میگیرد.
  122. با وجود این خطر
  123. میدانم که الیت بزرگ خواهد شد
    و فهم و مهارت زبانیش بیشتر میشود
  124. اگر من آنها را اصلاح نکنم
    او خواهد کرد.
  125. نمیخواهم ترس و ناامیدی من
    بر دوش او گذاشته شود.
  126. تا روحیهاش را ضعیف کند
    یا صدای خودش را زیر سوال ببرد.
  127. من باید نمونه یاور، اصالت و آسیبپذیری
  128. که به معنای خم شدن در لحظات
    معذب کنندهای است که مامان صدایم میکند
  129. و ایستادن و گفتن اینکه
    " نه، من یک پدر هستم.
  130. و من حتی یک شوخی
    پدرانهای برای اثبات آن دارم."
  131. (خنده)
  132. تا به حال لحظات
    ناخوشایند بسیاری وجود داشته

  133. و حتی تعدادی دردناک.

  134. همچنین
    در این دو سال کوتاه
  135. قانونی شدن سفر من به عنوان یک پدر
  136. و مسیر من به سمت اصالت وجود داشته.
  137. وقتی اولین
    سونوگرافیمان را دریافت کردیم،
  138. تصمیم گرفتیم که میخواهیم
    جنسیت بچه را بدانیم.
  139. تکنسین بخش بیرونی واژن او را دید
    و گفت "دختر است"
  140. روی صفحه نمایش به ما نشان داد
    کپی آنرا داد و ما را راهی کرد.
  141. مانند بقیه عکس را
    با خانوادههایمان به اشتراک گذاشتیم
  142. و خیلی زود مادرم به خانه ما آمد
    با کیسه ای پر از....
  143. اغراق نمیکنم،
  144. چیزی به این ارتفاع،
    پر از لباسهای صورتی و اسباببازی بود.
  145. من کمی در مواجه با
    این همه چیزهای صورتی ناراحت شدم.
  146. چون که
    بر روی جنسیت مطالعه داشتهام
  147. و ساعت های بسیاری صرف تدریس
    آن در کارگاهها و کلاسها کردهام،
  148. فکر کردم بر مسئله
    ساختار اجتماعی جنسیت خیلی خوب مسلط هستم
  149. و اینکه چگونه جنسیتگرایی
    ارزش زنانه را کم میکند
  150. و اینکه چگونه
    صراحت و ضمنی بودن را اثبات میکند.
  151. اما این وضعیت بیزاری
    از کیسه پر از وسایل صورتی
  152. مرا مجبور به بررسی
    عدم پذیرشم از چیزهای خیلی فمنیستی
  153. در دنیای فرزندم کرد.
  154. متوجه شدم که دارم
    جنسیتگرایی را ترویج میدهم
  155. و هنجارهای اجتماعی
    که میتوانند مشکلساز باشند.

  156. مهم نیست من چقدر به
    بیطرفی جنسی را در نظریه باور دارم،
  157. در عمل، نبود زنانگی
    بیطرفی نیست، مردانگی است.
  158. اگر من فقط به فرزندم
    لباس سبز و آبی و طوسی بپوشانم،
  159. جهان بیرون فکر نمیکند
    "وای چه بچه بیطرف جنسی قشنگی."
  160. آنها میگویند
    "چه پسر قشنگی."
  161. بنابراین درک نظری من از جنسیت
    و جهان والدینم، سخت درگیر است.
  162. بله، من رنگ و اسباببازیهای متنوعی
    را میخواهم برای کودکم تا تجربه کند.
  163. یک محیط متعادلی را
    برای او میخواهم تا بیاید
  164. و از دیدگاه خودش بفهمد.
  165. ما حتی یک اسم بیطرف
    برای دخترمان انتخاب کردیم.
  166. اما تلاشهای نظریه
    بیطرفی جنسیتی به مراتب آسانتر از
  167. تلاشهای عملی است.
  168. و در تلاش من برای ساختن این زمینه
  169. سهوا داشتم از مردانگی
    حمایت میکردم تا زنانگی.
  170. بنابراین، به جای تضعیف
    یا حذف زنانگی در زندگی ما،
  171. در یک تلاش جمعی آن را جشن میگیریم.
  172. رنگ صورتی را
    در میان انواع مختلف رنگها داریم،
  173. قشنگ را با خوشتیپ و خوشگل را
  174. با قوی و باهوش تعدیل میکنیم.
  175. و سخت میکوشیم
    تا هیچ کلامی را به جنسیت ریط ندهیم.
  176. ما قدر زنانگی و مردانگی را میدانیم
  177. در عین حال
    به شدت از آن انتقاد میکنیم.
  178. و تلاش میکنیم که
    خودمان را محدود به نقشهای جنسیتی نکنیم.
  179. همه اینها را
    بدان امید انجام میدهیم که
  180. ما الگو رابطه سالم و قدرتمند جنسیتی
    را برای فرزندان خود بسازیم.
  181. درحال حاضر این کار
    برای ترویج رابطه سالم با جنسیت برای الیت
  182. من را به فکری دوباره و ارزیابی
    اینکه چگونه اجازه دادم جنسیتگرایی

  183. در هویت جنسیتی من شکل گیرد بازداشت.
  184. شروع کردم به ارزیابی مجدد
    چگونه زنانگی را رد کردم
  185. برای این که مرد بمانم
    که سالم نبود
  186. یا چیزی که بخواهم منتقل کنم.
  187. برای انجام این کار
    باید قید گزینه اول را میزدم.
  188. نمیتوانستم نادیده بگیرم و ادامه دهم.
  189. مجبور به انتخاب گزینه دوم بودم.
  190. مجبور بودم با بعضی قسمتهای
    بسیار معذبم در ارتباط باشم
  191. برای حرکت به سمت من اصیل خودم.
  192. و این بدان معنا بود که باید
    نسبت به ناراحتی با بدنم واقعنگر باشم.
  193. این بسیار شایع است که افراد ترنس
    در بدن خود احساس ناراحتی میکنند
  194. و این ناراحتی میتواند
    از ضعیف کردن تا آزار دهنده باشد
  195. و هرجایی میان این دو.
  196. و یادگیری بدنم و اینکه چگونه
    به عنوان یک فرد ترنس احساس راحتی کنم
  197. یک سفر مادام العمر بوده است.
  198. همیشه با قسمتهایی از بدنم درگیر بودهام
  199. که میتواند زنانه تلقی شود
  200. سینه، باسن، صدام.
  201. و من گاهی تصمیم سخت
    وگاهی آسان را گرفتهام
  202. که هیچ هورمونی مصرف نکنم
    یا جراحی برای تغییر آن انجام ندهم
  203. برای اینکه خودم را از نظر
    استانداردهای جامعه بیشتر مرد بسازم.
  204. و در حالی که من قطعا
    بر تمام احساسهای نارضایتی غلبه نکردم،
  205. متوجه شدم با مقابله نکردن با این ناراحتی و
  206. رسیدن به جایگاهی مثبت با بدنم، جنسیتگرایی
  207. و ترس از ترنس بودن را تقویت
    و الگوی شرمندگی از بدن را ترویج میدادم.
  208. اگر از بدنم متنفر باشم،
  209. بخصوص در قسمتهایی که جامعه
    فرض را بر جنس زن میگذارد،
  210. بالقوه به نحوه نگرش فرزندم
    به امکانات بدنش و زنانگی و
  211. اندام زنانهاش آسیب میرسانم.
  212. اگر از بدنم متنفر باشم
    یا احساس راحتی نکنم،
  213. چطور از بچهام انتظار داشته باشم
    خودش را دوست داشته باشد؟
  214. حالا برای من آسانتر است
    که گزینه اول را انتخاب کنم:
  215. فرزندم را وقتی از بدنم میپرسد
    نادیده بگیرم و از او پنهانش کنم.

  216. اما مجبورم گزینه دو را هر روز انتخاب کنم.
  217. من باید با مفروضات خود مقابله کنم
    در مورد آنچه بدن پدر میتواند و باید باشد.
  218. پس هر روز برای راحتی بییشتر
    در این جسم و یافتن راههایی
  219. که زنانگیام را بیان کنم تلاش میکنم.
  220. در موردش بیشتر حرف میزنم،
  221. من عمق این ناراحتی را کشف میکنم
  222. و در پی زبانی هستم که احساس راحتی کنم.
  223. و این ناراحتی هر روز به من کمک میکند
    تا عاملیت و اصالت را بسازم
  224. در چگونگی حضورم در بدن و جنسیتم.
  225. من علیه محدود کردن خودم کار میکنم.
  226. میخواهم نشانش دهم
    یک پدر میتواند باسن داشته باشد،
  227. یک پدر لزوما نباید سینه صاف داشته باشد
  228. یا حتی موهای صورتش رشد کند.
  229. و هنگامی که به بلوغ کافی رسید،
  230. میخواهم با او
    درباره سفرم با بدنم صحبت کنم.
  231. میخواهم که مسیر من را به سوی اصالت ببیند
  232. حتی اگر قرار به
    نشان دادن قسمتهای بدتر باشد.
  233. ما یک پزشک متخصص اطفال داریم
  234. و رابطه خوبی
    با او برقرار کردهایم.

  235. و همانطور که همه میدانید
    در حالی که دکتر شما ثابت است،
  236. پرستاران دائما تغییر میکنند.
  237. و هنگامی که الیت به دنیا آمد
    او را به پزشک اطفال بردیم
  238. و اولین پرستارمان را دیدیم-
    او را سارا صدا میزنیم.
  239. خیلی زود در زمان ما با سارا،
  240. به او گفتیم که چطور
    قراره من "بابا" خطاب شوم
  241. و همسر من "مامان."
  242. سارا از آن افرادی بود
    که این مسئله را پذیرفت،
  243. و بازدیدهای بعدی ما
    خیلی راحت پیش رفت.
  244. و حدود یک سال بعد
    سارا تغییر شیفت داد
  245. و شروع به کار با یک
    پرستار جدید به اسم بکی کردیم
  246. مکالمات پدری را
    در مقابل او نداشتیم
  247. هیچ وقت پیش نیامد
    تا وقتی که سارا، پرستار اصلی ما
  248. آمد تا سری بزند.
  249. سارا گرم و خوشحال بود
    و به من، الیت و همسرم سلام کرد
  250. و هنگام صحبت با الیوت
    چیزی شبیه این گفت
  251. "پدرت اسباببازیهاتو نگه میداره؟"
  252. از گوشه چشمانم
  253. می توانستم بکی را ببینم
    در صندلیش چرخید
  254. و خیره به سارا نگاه کرد
  255. و همانطور که مکالمه تغییر کرد
    به پزشک اطفال ما
  256. دیدم تعامل سارا و بکی
    ادامه داشت، و چیزی شبیه این بود.
  257. بکی سرش را تکان داد "نه"
    و با دهانش گفت "مامان."
  258. سارا سرش را تکان داد "نه"
    و با دهانش گفت "نه، بابا."
  259. (خنده)
  260. میدونم! ناخوشاینده، درسته؟
  261. پس این چند بار دیگر در سکوت انجام شد

  262. تا این که ما رفتیم.

  263. در حال حاضر،
    این تعامل با من گیر کرده است.
  264. سارا میتوانست گزینه اول را انتخاب کند،
  265. بکی را نادیده گرفت و
    گذاشت به من به چشم یک مادر نگاه کند.

  266. برای سارا آسانتر بود.
  267. او میتوانست مسئولیت را دوباره
    بر عهده من بگذارد یا اصلا چیزی نگوید.
  268. اما در آن لحظه گزینه دوم را انتخاب کرد.
  269. او تصمیم گرفت تا با این پیش فرضها
    مقابله کند و وجودم را تأیید کند.
  270. او اصرار داشت که فردی با مشخصات من
  271. باالواقع یک پدر باشد.
  272. و در یک راه کوچک اما معنیدار
  273. از من، اصالتم و خانوادهام حمایت کرد.
  274. متاسفانه در جهان زندگی میکنیم
    که از پذیرفتن افراد ترنس و تنوع
  275. افراد ترانس به طور کلی میپرهیزیم.
  276. و امید من این است که
    اگر با فرصتی مواجه شدیم

  277. که برای دیگری بایستیم،
  278. همه ما مانند سارا اقدام کنیم،
    حتی زمانی که در معرض خطر هستیم.
  279. بنابراین برخی از روزها، خطر پدر
    دوجنسه بودن بسیار زیاد است.
  280. و انتخاب اینکه پدر باشی خیلی سخت بوده است.
  281. و مطمئنم که به سختترین
    وضع ادامه خواهد داش،

  282. هنوز باارزشترین تجربه زندگی من است
  283. اما با وجود این چالش،
    هر روز ۱۰۰ درصد ارزشش را دارد.
  284. بنابراین هر روز
    قولم را به الیوت تأیید میکنم
  285. و البته همان وعده را به خودم.
  286. که خودم و او را زیاد دوست داشته باشم.
  287. با بخشش و محبت
  288. با سخاوت و عشق زیاد.
  289. با دادن فضایی برای رشد و
    فراتر از محدوده آسایش رفتن
  290. به امید به دست آوردن
    و زندگی یک زندگی معنادارتر.
  291. من در ذهن و قلبم میدانم
  292. که روزهای سخت و دردناک
    و ناراحت کنندهای در پیش دارم.
  293. همچنان میدانم

  294. روزهای دشوار و پر از درد و
    ناراحتی را در پیش دارم.
  295. که میتوانم بدون حسرت آنها را مرور کنم.
  296. متشکرم.
  297. (تشویق)