Persian subtitles

چرا باید تمام خودتان را سر کار بیاورید

دن کلی با نگرانی در مورد اینکه به خاطر "زیادی همجنسگرا به نظر رسیدن" در محل کار برکنار شود، بنابراین شخصیتش را مخفی نگه داشته بود. اما بعد شخصیت دومش، کری درگشاو، به سرعت در اینترنت پخش شد. دراینجا می‌بینید که بعد از آن چه اتفاقی افتاد.

Get Embed Code
30 Languages

Showing Revision 18 created 03/24/2019 by Leila Ataei.

  1. یک رهبر استوار، محکم، قاطع
    و بدون تزلزل است.
  2. نگذارید شما را خجالتی ببینند،
    همیشه جواب داشته باشید
  3. [نحوهی کار ما]

  4. اسم من دن است، در یک مرکز مشاوره
    خلاقیت جهانی شراکت دارم.

  5. اما جنبهی دیگری در من وجود دارد:
  6. کری دراگشاو،
  7. شخصیتی که در اینستاگرام ایجاد کردم.
  8. وقتی به زندگی دوگانهام فکر کردم،
    کاری غیر از شگفتی از دستم ساخته نبود...
  9. وقتی خود واقعیتان مقداری خارج از عرف است،
  10. چه مقدار از آن را میتوانید
    به محل کارتان ببرید؟
  11. آیا برای بعضی از ما
    اعتبار داشتن ممنوع است؟
  12. برای ۱۰ سال اول کارم،

  13. فکر میکردم یک راه برای
    رهبر شدن وجود دارد:
  14. قاطع و جدی بودن.
  15. اما این من نیستم.
  16. بنابراین من اساسا لباسهایی اداری از
    جنس مخالف میپوشم تا مناسب نقش باشم:
  17. با صدای بم تری صحبت میکنم،
    سعی میکنم حرکات دستم را کنترل کنم.
  18. من در مورد چیزهای مختلف
    واقعا هیجانزده میشوم.
  19. بنابراین از آن عصبانی میشوم،
  20. من این صدای کوچک را در سرم دارم،
    که به من میگوید،
  21. "تو زیادی همجنسگرا، زیادی زنانه
    و زیادی خودنما هستی."
  22. من یک مشاور خیرخواه داشتم که گفت،
  23. "همه میدانند تو همجنسگرا هستی.
    و این عالی است
  24. اما تو نباید این موضوع را
    بر سر آنها بکوبی."
  25. من در لباس بالهی زنانه
    در مراسم هالووین ۲۰۱۶.

  26. من مثل شخصیت تلویزیونی مورد علاقهام
    لباس پوشیدم، کری بردشاو،
  27. فکر میکردم دوستانم سرگرم میشوند.
  28. اما بعد، همه چیز غیرقابل باور شد.
  29. آن پست به سرعت پخش شد،
    و در ابتدا کاملا جالب بود.
  30. من پیامهای شگفتانگیزی
    از مردم دریافت میکردم،
  31. که چقدر آنها را خوشحال کرده،
  32. چطور آنها را تشویق کرده
    تا خود واقعیشان باشند.
  33. و شروع به فکر کردن کردم
  34. شاید زمان آن رسیده به آن صدای کوچک در سرم
    بگویم که خفه شود
  35. و اجازه بدهد من خودم باشم.
  36. اما آن موقع همه چیز زیادی بزرگ شد.
  37. کری درگشاو همه جا بود-- در "نیویورک پست"،
    "یو اس ویکلی"--

  38. و من بسیار ترسیدم:
  39. "رئیسم چه فکری خواهد کرد؟
  40. همکارانم هنوز بعنوان رهبر
    به من احترام میگذارند؟
  41. مشتریهایم چه فکری میکنند؟"
  42. فکر میکردم باید کار دیگری پیدا کنم.
  43. اما ناگهانی چیزی کوچک اتفاق افتاد،
  44. من پیامی از رئیسم دریافت کردم،
    طولانی نبود، فقط میگفت،
  45. "واااو، نشریهی کازمو!"
  46. با لینکی به مقالهای که تازه
    در مورد من منتشر شده بود.
  47. و این باعث شد من آن صدای کوچک
    و ترسیده را دور کنم
  48. و تنها در مورد تمام این دنیای جدید
    شگفت زده باشم،
  49. تا اینکه بترسم.
  50. این قدرت یک شخص است،

  51. بعضی اوقات فقط به یک متحد نیاز است تا
    باعث شود احساس راحتی کنید.
  52. و همکارانم شروع به رفتار متفاوتی کردند.
  53. آنها نسبت به من گشودهتر
    و بازیگوشتر شدند.
  54. مثل این بود که شناختن این جنبه از من
  55. به آنها هم اجازه داده بود
    بیشتر خودشان باشند.
  56. من فکر میکردم گشودگی و آسیبپذیری
  57. در واقع ماندن من با تیمم را کاهش میدهد.
  58. اما کاملا برعکس آن اتفاق افتاد.
  59. دو سال در تیم بودم.

  60. هیچوقت نمیتوانستم تصور کنم این بخش از من
    نه تنها پذیرفته شود،
  61. بلکه به شغلم کمک هم بکند.
  62. اکنون من خوش شانس هستم.
  63. من در شهر نیویورک کار میکنم.
  64. در ادارهای که به خلاقیت ارزش قائل میشوند
  65. و من قبل از شروع شدن این اتفاقات
    کاملا در کارم پذیرفته شده بودم.
  66. شاید شما هم اینطور باشید، شاید نه.
  67. اما تمام اینها به من خیلی چیزها یاد داده
  68. در مورد اهمیت آوردن
    تمام خودتان به محل کار.
  69. و این موضوع برداشتهای اشتباه خودم را
    به چالش کشیده است
  70. اینکه برای موفقیت چه چیزی لازم است.
  71. تنها یک روش برای رهبر شدن وجود ندارد.

  72. راه آن پیدا کردن نقاط قوتتان و روشهای
    تقویت کردن آنهاست.
  73. قبلا، اگر جلسهای سخت بود، من ماسک
    رهبری عالیام را میپوشیدم.
  74. اکنون میتوانم بگویم، "آه، خیلی
    ناامید کننده بود."
  75. ما میتوانیم در موردچالشها و درگیریها
    به صورت گشوده صحبت کنیم،
  76. تا اینکه هرکسی تظاهر کند که مشکلی ندارند
    تا زمانی که خیلی دیر شود.
  77. پنهان کردن یک هویت کار لازم دارد.
  78. به تمام آن انرژی که صرف
    تظاهر کردن میشود فکر کنید.
  79. که آرزو کنید شخص دیگری باشید.
  80. چیزی که از همه برایم جالبتر است که،
    در این تحقیق بزرگ در مورد پنهان کردن،
  81. ۹۳ درصد از آنهایی که گفتند انجامش میدهند
  82. اعتقاد دارند که سازمانشان به
    بخشی از کل بودن ارزش قائل میشود.
  83. بنابراین واضح است، محیط کار ما
    و تمام صداهای عجیب درونی ما
  84. مسیری طولانی برای پذیرش دارند.
  85. تفاوت بزرگی بین تطبیق
    و پنهان کردن وجود دارد.

  86. و من فکر میکنم کمی دیرآن را یاد گرفتم.
  87. شخصا، تمام این حرفها را میزنم
    تا به عنوان یک صدای متحد باشم
  88. مثل رئیسم برای من،
  89. مردم بیاید بدانیم که گشودگی خوب است.
  90. اگر همجنسگرا هستید، یا به نژاد
    خودتان مغرور هستید،
  91. یا یک ناتوانی دارید، یا عمیقا مذهبی هستید،
  92. ببینید آوردن تمام خودتان
    به محل کار چگونه است.
  93. ممکن است به صورت خوشایندی غافلگیر شوید.