YouTube

Got a YouTube account?

New: enable viewer-created translations and captions on your YouTube channel!

Persian subtitles

چرا باید فلانری اوکانر را بخوانید؟ - ایسولت گیلسپی

Get Embed Code
21 Languages

Showing Revision 3 created 01/29/2019 by sadegh zabihi.

  1. یک مادربزرگ پرحرف و یک راهزن ولگرد
    در جادهای خاکی به هم برمیخورند.
  2. یک فروشنده کتاب مقدس
    فیلسوفی یکپا را در طویله گیرمیاندازد.
  3. یک کارگر مسافر به زنی ناشنوا اولین
    کلمهاش را در یک مزرعه قدیمی یاد میدهد.
  4. از مزرعه او در روستایی در جورجیا،

  5. که توسط دستهای پرنده اهلی احاطه شده،
  6. فلانری اوکانر داستانهایی از طردشدگان،
  7. دزدان و افراد ناجور مینوشت
    در جهانی که او بهتر از همه میشناخت:
  8. جنوب آمریکا.
  9. او دو رمان منتشر کرد،
  10. اما شاید بیشتر شهرت او
    به خاطر داستانهای کوتاهش باشد،
  11. که با زبانی گزنده و طنزی نامتعارف
    در زندگی شهرهای کوچک سیر میکند،
  12. و داستانهای ناگوار دلپذیری دارد.
  13. اوکانر در اوقات فراغتش کاریکاتور میکشید،

  14. و نوشتههایش نیز سرشار از کاریکاتور هستند.
  15. در داستانهایش، مادری صورتی دارد
    «به پهنا و معصومیت کلم،»
  16. مردی به اندازه یک «دسته جارو» تحرک دارد،
  17. و بدن زنی به «ظرف خاکستر مرده» میماند.
  18. نام شخصیتهایش هم همینقدر حیلهگرانه است.

  19. مثلاً داستان «زندگی که نجات میدهی
    شاید مال خودت باشد،»
  20. که دورهگردی یکدست به نام تام شیفتلت
  21. وارد زندگی زنی پیر به نام لوسینل کریتر
  22. و دختر کرولالش میشود.
  23. هرچند خانم کریتر از خودش مطمئن است،

  24. خانهاش در انزوا دارد از هم میپاشد.
  25. اول، شاید به مقاصد شیفتلت شک کنیم
  26. وقتی که پیشنهاد میدهد
    در تعمیر خانه کمک کند،
  27. اما اوکانر زود فاش میکند که زن پیر هم
  28. به اندازه مهمان ناخواندهاش فریبکار است -
  29. و پیشفرضهای خواننده را از اینکه
    کی دست بالا را دارد به هم میریزد.
  30. برای اوکانر، هیچ موضوعی از حد خارج نبود.

  31. هرچند کاتولیکی معتقد بود،
  32. از کندوکاو احتمال وجود همزمان
  33. افکار مذهبی و رفتار غیرمذهبی
  34. در یک نفر هراسی نداشت.
  35. در کتاب «خشونتورزان به چنگش میآورند،»
  36. شخصیت اصلی با انتخاب
    مرد خدا شدن گلاویز است -
  37. اما همچنین آتش به پا میکند
    و مرتکب قتل میشود.
  38. کتاب با پیامبری بیمیل در موقعیت
    مصالحهآمیز خاصی شروع میشود:
  39. «عموی فرانسیس ماریون تارواتر
    تنها نصف روز است که مرده
  40. در حالی که پسر آن چنان مست کرده
    که نمیتواند کندن قبرش را تمام کند.»
  41. رهگذری را با این جمله تنها میگذارد
    که «جنازه را از سر میز صبحانه
  42. جایی که هنوز نشسته بود
    کشید و برد دفنش کرد [...]
  43. و خاک کافی روی آن ریخت
    تا دست سگ به آن نرسد.»
  44. هرچند درباره موقعیت سیاسی
    خود او هنوز بحث هست،

  45. داستانهای اوکانر درباره
    نژادپرستی جنوب هم هست.
  46. در «هرآنچه طلوع میکند باید همگرا شود،»
  47. او پسری را به تصویر میکشد
    که به تعصب مادرش هجوم میبرد.
  48. اما داستان نشان میدهد
    که خود او هم نقاط کوری دارد
  49. و میگوید که صرف شناختن شر
  50. شخصیت او را از موشکافی مبرا نمیکند.
  51. حتی وقتی اوکانر ناخوشایندترین
    جنبههای انسان را میکاود،

  52. لای در را برای رستگاری باز میگذارد.
  53. در «مرد خوب سخت پیدا میشود،»
  54. او مادربزرگی غیرقابل تحمل را
    با بخشیدن جنایتکاری سنگدل رها میسازد،
  55. هرچند او عرصه را
    بر خانواده زن تنگتر میکند.
  56. هرچند ممکن است ابتدا از هزینهای که زن
    برای این رستگاری پرداخت طفره برویم،
  57. مجبورمان میکند که با تفاوت جزئی
    لحظاتی مواجه شویم
  58. که در غیر این صورت
    کاملاً خشن یا شریر میپنداشتیم.
  59. استادی اوکانر در غرایب

  60. و کاوش او در انزوا و خرافهپرستی جنوب
  61. او را به یک نویسنده
    گوتیک جنوبی بدل کرده است.
  62. اما کار او ورای شخصیتهای کاملاً مسخره
  63. و ترسناکی است که با این سبک اجین هستند
  64. و گوناگونی و تفاوتهای جزئی
    شخصیت بشر را آشکار میکند.
  65. او میدانست بعضی از این
    گوناگونیها ناخوشایند هستند،
  66. و اینکه داستانهایش میتوانستند
    یک طعم اکتسابی باشند -
  67. اما او از به چالش کشیدن
    خوانندگانش لذت میبرد.
  68. اوکانر در ۳۹ سالگی از بیماری لوپوس درگذشت،

  69. بعد از اینکه بیماری او را دوازده سال
    به مزرعهاش در جورجیا محدود کرده بود.
  70. در طول آن سالها،
  71. او تخیلیترین آثار خود را به قلم کشید.
  72. توانایی او در جابجایی سریع
    میان انزجار و افشاء
  73. هنوز هم مخاطبان را به دنیای
    سراسر تخیلات غبرمنتظره او میکشاند.
  74. همانطور که شخصیت او تام شیفتلت میگوید،
  75. بدن «مانند یک خانه است:
  76. هیچ جا نمیرود،
  77. اما، خانم، روح مثل ماشین است:
  78. همیشه در حرکت.»