YouTube

Got a YouTube account?

New: enable viewer-created translations and captions on your YouTube channel!

Persian subtitles

بیرون آمدن از کمد (کنایه از بر ملا شدن رازها) : اَش بکهام در TEDxBoulder

Get Embed Code
16 Languages

Subtitles translated from English Showing Revision 14 created 08/29/2014 by b a.

  1. امشب می خوام درباره
  2. بر ملا کردن راز براتون صحبت کنم.(کمد رازها :همه انسانها رازهای نهفته ای دارند، چیزهایی که سالهاست در کمدی خاک می خورند و به زبان آورده نمی شوند)
  3. البته نه به معنی سنتی،
  4. اون چیزی که به خلوت همجنسگرا ها نسبت می دهند نیست.(اصلاح gay closet به همجنسگرایانی اشاره می کند که هنوز به اطرافیان خود نگفته اند که همجنسگرا هستند یا به عبارتی coming out"برون آیی " نکرده اند.)
  5. به نظر من همه ما از این گونه خلوتها داریم
  6. شاید خلوت(راز) شما این باشه
  7. که برای اولین بار به کسی بگویید که دوستش دارید.
  8. یا به کسی بگویید که حامله هستید.
  9. یا بگویید که سرطان دارید.
  10. یا هر مکالمه سخت دیگری که
  11. که درطول زندگی مان تجربه می کنیم.
  12. اون کنج خلوت به زبان آوردن همین چیزهای سخت است.
  13. واگرچه رازهای ما ممکن است تفاوت فاحشی با هم داشته باشند
  14. اما تجربه محبوس بودن در خلوت خود و بعد برون آیی از آن (افشای راز)
  15. یک تجربه جهانی است.
  16. افشای راز ترسناک است و ما از آن متنفریم
  17. اما کاری است که باید انجام شود.
  18. چندین سال پیش در کافۀ "سات ساید والنات" کار می کردم
  19. (صدای خنده حضار)
  20. یک رستوران محلی
  21. و در طول زمانی که آنجا کار می کردم
  22. برهه های مختلفی مثل نظامی، هم جنسگرا، و پرشور بودن را پشت سر گذاشتم.
  23. (خنده)
  24. موهای زیربغلم رو نمی زدم،
  25. شعرهای آنی دی فرانکو(خواننده فمینیست و بایسکژوال آمریکایی) را مثل وحی مُنزل نقل قول می کردم،
  26. تریپ بگی (لباس گشاد) می زدم و شلوارک کارگومی پوشیدم،
  27. موهام رو اون اواخر از ته تراشیده بودم،
  28. به علت تریپ خاصی که داشتم ناغافل سوالی ازم پرسیده می شد،
  29. اغلب یک بچه کوچک می پرسید:
  30. " اوم م م ، تو پسری یا دختر؟"
  31. و بعد یک سکوت ناخوشایندی بر سر میز حاکم می شد
  32. دندانهایم را به هم می فشردم
  33. قوری قهوۀ در دستم را با حالت انتقام جویانه ای می فشردم،
  34. پدر بچه به طرز ناشیانه ای وانمود می کرد که مشغول روزنامه خوندنه
  35. و مادر هم چشم غره ای به بچه می رفت،
  36. اما من هیچ چیزی نمی گفتم
  37. و در درون می جوشیدم.
  38. و بالاخره به جایی رسید که هر وقت
  39. به سمت میزمشتری می رفتم که بچه ای
  40. بین سه تا ده سال هم سر آن میز بود
  41. منتظر یک نزاع می شدم.
  42. (خنده)
  43. و این حس بدی است.
  44. بنابراین با خودم عهد بستم که دفعه بعد
  45. در پاسخ، یه چیزی بگویم.
  46. اون مکالمه سخت رو انجامش بدم.
  47. و چند هفته بعد این اتفاق مجدد افتاد:
  48. " تو دختری یا پسر؟ "
  49. یک سکوت آشنا.
  50. اما این دفعه آماده بودم.
  51. طوری آماده بودم که می توانستم درس "مطالعه زنان"را به بچه تدریس کنم.
  52. (خنده)
  53. نقل قول های بتی فرایدن (فمینیست آمریکایی) رو از بر بودم،
  54. نقل قول های گلوریا استاینم (فمینیست آمریکایی) رو هم می دونستم
  55. حتی یه تکه از تکگوییهای واژن (نمایشنامه چند قسمتی درباره زنان) را هم در آستین داشتم
  56. خوب یک نفس عمیق می کشم و بهش نگاه می کنم
  57. کسی که به من خیره شده
  58. یک دختربچه ۴ ساله است که یک پیراهن صورتی پوشیده
  59. برای یک نزاع فمینیستی حریف قدری به نظر نمی آید
  60. فقط کودکی است با یک سوال:
  61. " تو دختری یا پسر؟ "
  62. یک بار دیگر نفس عمیقی می کشم
  63. کنارش زانو زده به او می گویم:
  64. "هی، می دونم یه ذره گیج کننده است،
  65. موهای من مثل موهای پسرها کوتاهه
  66. و من لباس های پسرانه پوشیده ام
  67. اما من یک دخترم
  68. و می دونی که چقدر بعضی وقتها دوست داری لباس صورتی بپوشی
  69. گاهی وقت ها هم دوست داری که لباس های راحت و گل و گشادت رو بپوشی
  70. خوب من از اون دسته دخترهایی ام که دوست دارم لباس های راحت بپوشم."
  71. (خنده)
  72. و این بچه راست تو چشام زل زد
  73. و بدون فوت وقت گفت:
  74. "لباس خواب مورد علاقه من بنفشه
  75. با طرح ماهی ,میشه یک پن کیک سفارش بدم؟ "
  76. (خنده)
  77. به همین سادگی
  78. "اوه، باشه. تو یک دختری. حالا یک پن کیک برام میاری؟"
  79. (خنده)
  80. این ساده ترین مکالمه سختی بود که تا به حال داشته ام.
  81. فکر می کنید چرا؟
  82. چون دختر پن کیکی و من
  83. هر دو با هم رک و رو راست بودیم.
  84. خوب، مثل خیلی از ماها
  85. من هم در دورانی از زندگی ام در کمد های راز زیادی بوده ام
  86. و خیلی از مواقع دیوارهای من از جنس رنگین کمان بود
  87. اما در داخل کمد تاریک
  88. نمی تونی تشخیص بدی که دیوارها چه رنگی اند.
  89. تو فقط می دونی که چه حسی داره
  90. که درون یک کمد زندگی کنی.
  91. خوب در واقع خلوت من با خلوت شما فرقی نمی کنه
  92. یا با مال شما
  93. یا با مال شما.
  94. به طور حتم می تونم برای شما ۱۰۰ تا دلیل ردیف کنم
  95. که چرا بر ملا کردن راز من
  96. بسیار سخت تر از برون آیی شما بوده
  97. اما در واقع
  98. سختی نسبی نیست،
  99. سختی سختی است.
  100. کی می تونه به من بگه
  101. که گفتن به کسی
  102. که شما ورشکست شده اید
  103. سخت تر از آن است که به کسی بگویید
  104. که به او خیانت کرده اید.
  105. کی می تونه به من بگه
  106. که داستان برون آیی او
  107. سخت تر ازاینه که مجبوره به فرزند ۵ ساله خود بگوید
  108. که در شرف گرفتن طلاق است.
  109. "سخت تر" وجود ندارد،
  110. فقط "سخت" وجود دارد.
  111. بهتره که ازدرجه بندی سختی هامون دست برداریم
  112. و سختی هامون را با سختی های دیگران مقایسه نکنیم
  113. تا باعث بشه احساس خوبی پیدا کنیم یا بر عکس
  114. و فقط روی این حقیقت اظهار تاسف کنیم
  115. که همه ما سختی کشیده ایم.
  116. همه ما در دورانی از زندگی
  117. زمان هایی را در کمد (خلوت راز) گذراندیم،
  118. و این کمدها بنظر امن می رسند.
  119. یا حداقل امن تر
  120. از اون چیزی که ورای درهای بسته انتظارمان را می کشد.
  121. اما من اینجا هستم تا به شما بگم
  122. مهم نیست که دیوارهای شما از چه ساخته شده
  123. کمد جایی برای زندگی نیست.
  124. (تشویق)
    (خنده)
  125. ممنونم
  126. پس چرا برون آیی
  127. چرا داشتن آن مکالمه
  128. چرا این کار اینقدر سخته؟
  129. چون خیلی استرس آوره.
  130. ما خیلی نگران عکس العمل
  131. طرف مقابل و میزان درک او هستیم.
  132. آیا آنها خشمگین خواهند شد؟
  133. یا ناراحت؟
  134. نا امید؟
  135. آیا دوستی را از دست خواهیم داد؟
  136. یا یکی از والدین مان؟
  137. یا عشقمان؟
  138. این گفت و گوها استرس ایجاد می کنند.
  139. خب بیایید یک دقیقه از استرس بیرون بیاییم.
  140. استرس یک واکنش طبیعی در بدن شماست.
  141. وقتی شما با تهدیدی آشکار مواجه می شوید
  142. - واژه کلیدی، "آشکار" -
  143. هیپوتالاموس شما زنگ خطر را به صدا در می آورد
  144. و آدرنالین و کورتیزول
  145. در رگ های شما جریان می یابند.
  146. این وضعیت رو با این اصطلاح می شناسند
  147. ستیز یا گریز.
  148. بعضی وقت ها شما می جنگید
  149. گاهی وقت ها هم فرار می کنید.
  150. و این یک واکنش کاملا عادی است.
  151. و منشا آن برمی گرده به زمانی که
  152. تهدید، دنبال شدن توسط یک ماموت پشمالو بوده است.
  153. مشکل این است که
  154. هیپوتالاموس شما نمی دونه
  155. که آیا تحت تعقیب یک ماموت پشمالو هستید
  156. یا کامپیوتر شما خراب شده
  157. یا خانواده همسرتون سرزده به خونه شما اومده اند
  158. یا شما درصدد پریدن از یک هواپیما هستید
  159. یا شما باید به کسی که دوستش دارید بگویید
  160. که تومور مغزی دارید.
  161. تفاوت این است که
  162. اون ماموت پشمالو شمارو یه چیزی
  163. حدود ۱۰ دقیقه تعقیب می کند و نه بیشتر.
  164. درگیر اون گفت و گوهای سخت نیستید
  165. که می تونه سال ها ادامه پیدا کنه
  166. و بدن شما دیگه نمی تونه دوام بیاره.
  167. در معرض مداوم آدرنالین و کورتیزول بودن
  168. هر بخشی از بدن شما رو خراب می کنه
  169. و منجر به تشویش و اضطراب
  170. افسردگی و بیماری قلبی می شود
  171. این تعدادی از عوارض بود.
  172. وقتی که شما از گفتن حقایق امتناع می کنید
  173. وقتی شما حقیقت درونی خودتون رو به صورت یک راز نگه می دارید
  174. درواقع مثل این است که یک نارنجک را در دست گرفته اید.
  175. پس خودتون رو تصور کنید
  176. ۲۰ سال پیش.
  177. من
  178. اون زمان موهام رو دم اسبی می بستم
  179. لباس بی یقه می پوشیدم
  180. با کفش های پاشنه بلند.
  181. من یک لزبین شجاع نبودم
  182. که آماده نزاع با هر بچۀ ۴ ساله ایست که وارد کافه می شه.
  183. (خنده)
  184. من از ترس یخ زده بودم
  185. به کنجی خزیده بودم
  186. گوشه کمد سیاه خودم
  187. محکم نارنجک همجنسگرا بودنم رو دردست گرفته بودم.
  188. و حتی حرکت یک عضله
  189. هم ترسناک ترین چیزی بود
  190. که ممکن بود انجام داد.
  191. خانواده من
  192. دوستانم
  193. افراد غریبه
  194. من تمام زندگی ام
  195. رو صرف راضی نگه داشتن اونها کرده بودم.
  196. و هم اکنون داشتم همه چیز رو کن فیکون می کردم.
  197. از عمد.
  198. من اون نمایشنامه ای رو که
  199. سال ها بود ازش پیروی می کردم رو سوزاندم
  200. اما اگر شما آن نارنجک را پرتاب نکنید
  201. آن شما را خواهد کشت.
  202. یکی از به یادماندنی ترین نارنجک اندازی های من
  203. در عروسی خواهرم بود.
  204. (خنده)
  205. اولین باری بود که خیلی از افراد حاضر در آنجا می دانستند
  206. که من همجنسگرا هستم.
  207. برای انجام وظایفم به عنوان ساقدوش
  208. با پیراهن سیاه و کفش های پاشنه بلند
  209. دور میزها راه می رفتم
  210. تا این که به میز دوستان پدر و مادرم رسیدم
  211. کسانی که سالها من رو می شناختند.
  212. و بعد از کمی احوال پرسی
  213. یکی از خانم ها فریاد زد:
  214. "من ناتان لین (هنرپیشه همجنسگرای آمریکایی) رو دوست دارم"
  215. و اینگونه بود که جنگ ربط دادن
  216. همه چیز به همجنسگرایی شروع شد.
  217. " وای، تا حالا کسترو رفتی؟ "
  218. "بله البته درواقع، ما در سن فرانسیسکو دوستانی داریم."
  219. "ما تا به حال به اونجا نرفتیم
  220. اما شنیدیم که محشره!!"
  221. " وای، آرایشگر من آنتونیو رو می شناسی
  222. اون خیلی خوبه، اما پای دوست دختری در میان نیست"
  223. " ایش، سریال تلویزیونی مورد علاقه ت چیه؟
  224. سریال تلویزیونی مورد علاقه ما: ویل و گریس (برنامه تلویزیونی در مورد یک وکیل همجنسگرا)
  225. می دونی کی رو بیشتر از همه دوست داریم؟ جک .
  226. جک رو خیلی دوست داریم."
  227. و بعد یکی از زن ها
  228. با حالتی دست پاچه
  229. اما طوری که شدیدا می خواست حمایت خود را نشان دهد
  230. که به من بفهماند حامی من است
  231. بالاخره گفت:
  232. "خوب بعضی وقت ها شوهر من پیراهن صورتی می پوشه"
  233. (خنده)
  234. و من در اون لحظه یک انتخاب داشتم
  235. مثل همه نارنجک اندازها
  236. می تونستم برگردم طرف دوست دخترم
  237. یا پیش دوستان همجنسگرام
  238. و جواب هایی که شنیدم رو مسخره کنم
  239. و اون هارو برای عامی بودن ملامت کنم
  240. برای ناتوانی اونها
  241. در درک درست همجنسگرا ها
  242. راهی که من خوب آنرا می دانستم
  243. یا
  244. می توانستم با آنها همدردی کنم
  245. و بفهمم که شاید
  246. اون چیزی که اون روز دیدم سخت ترین کاری بوده که آنها تابه حال انجام دادند.
  247. شروع
  248. و ادامه آن گفت و گو
  249. درواقع برون آیی آنها از کمدهایشان بود.
  250. به طور قطع خیلی ساده می شد
  251. نقطه ضعف آنها را فهمید.
  252. خیلی سخت تره
  253. که آنها را در جایی که هستند ببینی
  254. و این واقعیت را بپذیری
  255. که آنها تلاش خود را کردند
  256. و چه چیز دیگری می توان از کسی انتظار داشت
  257. مگر تلاش.
  258. اگر می خواهید با کسی رو راست باشید
  259. شما باید آمادگی رو راستی
  260. دوجانبه رو داشته باشید.
  261. خب این جور گفتگوهای سخت برای من آسان نیستند.
  262. می تونید از کسانی که زمانی دوست دخترم بوده اند بپرسید.
  263. اما من دارم تو این کار بهتر می شم.
  264. و من دارم این چیز رو دنبال می کنم
  265. چیزی که بهش می گم : سه قانون دختر پن کیکی"
  266. حالا لطفا
  267. این رو با لنز(دید) همجنسگرایانه ببینید
  268. اما بدانید،
  269. چیزی که باعث می شه تا از هر کمدی بیرون بیایید و راز خود را برملا کنید
  270. اساسا یکسان است.
  271. شماره ۱:
  272. راستگو وصادق باشید
  273. جبهه نگیرید، خودتون باشید.
  274. اون بچه در کافه
  275. هیچ اسلحه ای نداشت
  276. اما من آماده جنگ بودم.
  277. امان از دست هیپوتالاموس احمق.
  278. اگر می خواهید کسی با شما رو راست باشد
  279. اون باید بدونه که شما هم با او رو راستید.
  280. شماره ۲:
  281. رک باشید
  282. یکراست برید سر اصل مطلب.
  283. اگرمی دانید همجنسگرا هستید
  284. بگویید که هستید.
  285. اگر به والدین خود بگویید که شاید همجنسگرا باشید
  286. آنها به این امید خواهند بود که شاید عوض شوید.
  287. پس به آنها
  288. این امید اشتباه را ندهید.
  289. (خنده)
  290. و شماره ۳:
  291. مهمترین قانون
  292. (خنده)
  293. شرمنده نباشید.
  294. شما دارید در مورد حقیقت وجودی خود حرف می زنید
  295. هیچ گاه برای این کار معذرت خواهی نکنید.
  296. هرچند که بعضی ها شاید در این موضوع صدمه روحی ببینند.
  297. البته حتما"
  298. برای کاری که از شما سرزده معذرت خواهی کنید.
  299. اما هیچگاه برای چیزی که هستید، معذرت خواهی نکنید.
  300. و خب بعضی ها ممکنه نا امید بشن.
  301. اما این مشکل خودشونه.
  302. نه مشکل شما.
  303. انتظارات آنها از شما
  304. با انتظارات شما از خودتون فرق داره.
  305. این داستان اونهاست.
  306. نه شما.
  307. تنها داستانی که مهمه
  308. داستانی است که شما می خواهید بنویسید.
  309. پس بار دیگر که خودتان را
  310. در یک کمد سیاه و تاریک یافتید
  311. درحالیکه که محکم نارنجک را در دستانتان فشار می دهید
  312. بدانید که همه ما یک زمانی آنجا بوده ایم.
  313. و شما ممکنه که خیلی احساس تنهایی کنید
  314. اما در واقع تنها نیستید.
  315. و ما می دونیم که سخته
  316. اما ما به شما در دنیای خارج نیاز داریم
  317. مهم نیست که دیوارهای زندان شما از چه جنسی است.
  318. زیرا من تضمین می کنم
  319. افراد دیگری هستند که از لای سوراخ کلید در کمد هایشان
  320. دنیای بیرون را چک می کنند
  321. آنها به دنبال آدم شجاع بعدی هستند
  322. آدمی که درو بشکنه
  323. و کسی باشه که هست (نه کسی که دیگران می خواهند)
  324. و به دنیا نشون بده که ما (عنصر وجودی ما) از کمد هامون بزرگتر هستیم
  325. و کمد جایی
  326. برای زندگی واقعی نیست.
  327. ممنون. شب خوبی داشته باشید.
  328. تشویق