YouTube

Got a YouTube account?

New: enable viewer-created translations and captions on your YouTube channel!

Persian subtitles

چگونه انقلاب گوشی هوشمند در هند دارد نسل جدیدی از خوانندگان و نویسندگان را خلق می‌کند

Get Embed Code
32 Languages

Showing Revision 19 created 01/20/2019 by sadegh zabihi.

  1. به همه افراد دوروبرتان نگاه کنید.
  2. چه در مترو، پارک، فرودگاه، رستوران،
  3. حتی در این کنفرانس،
  4. همه شما یک تلفن هوشمند
    در دست یا در جیبتان دارید.
  5. چند نفر از شما یک کتاب دارند؟
  6. خیلی کم، درست است؟
  7. هر موقع که برای پیادهروی از دفترم
  8. خارج میشدم این دیدگاه به ذهنم میرسید.
  9. که با دریایی از متخصصینی احاطه شدهام
  10. که به تلفنهایشان چسبیدهاند.
  11. و حتی یکی از آنها هم کتاب در دست ندارد.
  12. و این موضوع مرا خیلی ناامید کرد.
  13. و من در تمام زندگی یک کتابخوان بودم.
  14. کتابها اساس زندگی من را تشکیل میدادند.
  15. اولین مردی که عاشقش شدم آقای دارسی بود.
  16. در ۲۱ سالگی اولین بار کتاب "هری پاتر" را
    در یک تعطیلات تابستان خواندم.
  17. و به یاد دارم اولین شبی که در منزل کوچکی
    که در اواسط دهه سوم زندگی خریده بودم
  18. خیلی با افتخار،
  19. تمام شب را به مطالعه
    "رمز داوینچی" گذراندم.
  20. اما میخواهم یک اعتراف وحشتناک بکنم:
  21. حتی الآن هم وقتی حالم خوب نیست
    با "جنگ و صلح" به رختخواب میروم.
  22. نخندید.
  23. (خنده)
  24. اما من هم مثل تمام افرادی
    که دوروبرم میدیدم:
  25. داشتم در تلفنم زندگی میکردم.
  26. مواد غذایی را آنلاین سفارش میدادم،
  27. و خیلی زود اپلیکیشنم فهمید که من
    ماهانه مقداری نوار بهداشتی لازم دارم.
  28. سینما را با تلفن رزرو میکردم.
  29. بلیط هواپیما را با تلفن رزرو میکردم.
  30. و مثل بیشتر هندیهای شهرنشین
    وقتی پس از طی یک مسیر طولانی
  31. و گیر کردن در ترافیک،
  32. به خانه بر میگشتم، وقتم را در واتسپ و چت
    ویدیوئی با خواهر دوقلویم سپری میکردم.
  33. من بخشی از یک انقلاب
    خارقالعاده بودم که داشت در هند رخ میداد.
  34. هندیها از لحاظ استفادهکنندگان
    از تلفن هوشمند رتبه دوم جهان را دارند.
  35. و قیمت اینترنت به شدت کاهش یافته است
  36. و نصف هندیهای شهرنشین
    و حتی بخشی از مناطق روستایی
  37. اکنون تلفن هوشمند متصل
    به اینترنت در دست دارند.
  38. و اگر چیزی در مورد هند میدانید،
  39. خواهید فهمید که نصف
    یعنی چیزی شبیه کل آمریکا.
  40. میبینید، اعداد بزرگی است.
  41. (خنده)
  42. و این اعداد همچنان دارند رشد میکنند.
  43. دارند منفجر میشوند.
  44. و کارشان تقویت هندیها
  45. به تمام روشهای فوقالعاده است.
  46. و همچنان هیچ یک از این تغییراتی
    که داشتم اطرافم میدیدم
  47. در دنیای من بازتاب نداشت،
    دنیای کتابهای من.
  48. در کشوری به اندازه اروپا زندگی میکنم،
  49. و در این کشور فقط ۵۰ کتابفروشی
    مناسب وجود دارد.
  50. و هندیها به نظر نمیآید
    که برای سرگرمی کتاب بخوانند.
  51. یعنی اگر به لیست
    پرفروشترینها در هند بنگرید،
  52. چیزی که همیشه در این لیست میبینید
  53. کتابهای تخصصی و راهنمای امتحانات است.
  54. تصور کنید چه میشد اگر کتاب راهنمای آزمون
    SAT رتبه اول "نیویورک تایمز" را کسب کند.
  55. و هر ماه بر همین منوال باشد.
  56. و همچنان، انقلاب گوشیهای هوشمند،
    نوع جدیدی از خوانندگان و نویسندگان را
  57. دارد بوجود میآورد.
  58. چه اینکه در واتساپ باشد یا فیسبوک،
  59. هندیها داشتند انواع چیزها را
    مینوشتند و به اشتراک میگذاشتند:
  60. جوکهای وحشتناک، تاریخ و داستان جعلی،
  61. اعترافات بلند عاطفی،
  62. طنزهای علیه دولت.
  63. و وقتی این چیزها را میخواندم و
    به اشتراک میگذاشتم از خودم تعجب میکردم،
  64. "آیا میتوانم به این نویسندگان
    و خوانندگان دست پیدا کنم،
  65. آیا میتوانم آنها را به
    خوانندگان خودم تبدیل کنم؟"
  66. بنابراین دفتر مجلل
  67. و شغلم بعنوان ناشر برترین
    شرکت نشر هند را رها کردم،
  68. و شرکت خودم را راهاندازی کردم.
  69. به یک اتاق بزرگ در یک محله دورافتاده
    و ارزان در دهلی به همراه یک تیم کوچک
  70. نقل مکان کردم.
  71. و در آنجا یک نوع جدید
    از خانه نشر را راه انداختم.
  72. خانه نشر جدید، خواننده نوع جدید
  73. و کتاب نوع جدید نیاز دارد.
  74. از خودم پرسیدم،
    "این خوانندگان جدید چه میخواهند؟
  75. آیا آنها به ضرورت، مربوط بودن،
  76. به موقع بودن و سرراست بودن
    احترام میگذارند --
  77. همان چیزهایی که به نظر میرسید
    از خدمات آنلاین انتظار داشته باشند،
  78. در واقع، همان چیزهایی
    که امروز از زندگی میخواهند؟"
  79. میدانستم که خوانندگان همیشه عجول هستند.
  80. و باید مناسب سبک زندگی
    و برنامه زمانی آنها عمل میکردم.
  81. آیا آنها واقعاً میخواهند
    یک کتاب دویست صفحهای بخوانند؟
  82. یا اینکه میخواهند یک چیز
    کوچکتر و قابل هضمتر داشته باشند؟
  83. هندیها به شدت به قیمت حساس هستند،
  84. مخصوصاً وقتی در مورد مطالعه آنلاین باشد.
  85. میدانستم که باید کتابی
    زیر یک دلار به آنها بدهم.
  86. به این ترتیب شرکت من
    شکل گرفت و متولد شد.
  87. محملی بود شامل لیستی
    طراحی شده برای گوشی هوشمند
  88. اما به تازهکارها این امکان را میداد
    که داستانهای خودشان را بارگذاری کنند،
  89. بنابراین میتوانستند مانند
    هر نویسندهای خودشان را عرضه کنند
  90. مطالبشان خوانده شود و تشویق شوند.
  91. و ما هم میتوانستیم به دستگاه
    دیجیتال دیگران وارد شویم.
  92. این را تصور کنید:
  93. تصور کنید یک مسئول پذیرش هستید
    و یک روز بلند کاری داشتهاید،
  94. یک تاکسی را با اپلیکیشن
    تاکسیرانی رزرو میکنید،
  95. ماشین میآید،
  96. وارد ماشین میشوید
    و روی صندلی لم میدهید،
  97. و اپلیکیشن خود را راه اندازی میکنید.
  98. و داستانهایی را میبینید که منتظر شما هستند
    و برای طول مسیر شما تدارک دیده شدهاند.
  99. تصور کنید که شما
    یک زن جوان همجنسگرا هستید،
  100. در شهری نسبتاً محافظهکار،
    مثل لاکونو که نزدیک دهلی است.
  101. هیچ راهی برای فهماندن
    گرایش جنسی خود به والدین ندارید.
  102. آنها کاملاً عصبانی خواهند شد.
  103. آیا شما دوست دارید داستانهای عاشقانه
    زنان همجنسگرا به قیمت زیر یک دلار
  104. به زبان هندی در گوشی خود در خلوت بخوانید؟
  105. آیا میتوانم خوانندگان را وصل کنم
  106. به اتفاقاتی که همین الآن
    دارد اطرافشان رخ میدهد؟
  107. ما زندگینامه سیاستمداران خیلی معروف را
  108. پس از برنده شدن در یک
    انتخابات بزرگ چاپ میکردیم.
  109. وقتی که دادگاه عالی
    همجنسگرایی را قانونی اعلام کرد،
  110. جمعی از دگرباشان و تراجنسیتیها
    منتظر صفحه نخست ما بودند.
  111. و وقتی که تونی موریسون هند،
    نویسنده بزرگ، ماهاسوتا دوی فوت شد،
  112. به محض اینکه موضوع خبری شد، خوانندگان ما
    داستان کوتاهی از او را یافتند.
  113. ایده این بود که به تمام لحظات
    زندگی یک خواننده متصل شویم.
  114. خوانندگان ما چه کسانی هستند؟
  115. بیشتر آنها مردان جوان زیر سی سال هستند.
  116. کسی هست مانند سلیل
  117. که در شهری زندگی میکند
    که در آن کتابفروشی مدرن وجود ندارد.
  118. و او تقریباً هر روز به اپلیکیشن ما میآید.
  119. کسی هست مثل مانوج،
  120. که در مسیر طولانی بازگشت
    به خانه مطالب ما را میخواند.
  121. و کسی هست مثل احمد
    که قسمتهای غیرداستانی ما را دوست دارد
  122. که میتواند در یک نشست آن را
    بخواند و بسیار ارزان است.
  123. تصور کنید شما یک پسر جوان
    علاقمند به تکنولوژی
  124. در سیلیکونولی هند یعنی بنگلور هستید.
  125. و روزی یک اطلاعیه روی
    اپلیکیشن خود دریافت میکنید
  126. که میگوید بازیگر زن مورد علاقه شما
    یک داستان کوتاه جنسی نوشته است
  127. و منتظر شماست.
  128. ما اینگونه جاگرنات را راه انداختیم.
  129. ما یک بازیگر سابق معروف فیلمهای
    بزرگسالان داریم به نام سانی لئون.
  130. او در هند بیشترین اسمی است
    که در گوگل جستجو شده است.
  131. و ما از ایشان خواستیم که مجموعهای
    از داستانهای جنسی کوتاه بنویسد
  132. که ما در طول یک هفته
    هر شب آن را منتشر میکردیم.
  133. شورانگیز بود.
  134. هیچ کس انتظار نداشت
    که ما از سانی لئون بخواهیم که بنویسد.
  135. اما او این کار را کرد،
  136. و ثابت کرد که همه دارند اشتباه میکنند،
  137. و خیل عظیمی خواننده را جذب کرد.
  138. فقط با بازتعریف کتاب
    و تحلیل رفتار خواننده،
  139. دوباره داریم فکر میکنیم
    که نویسنده چه کسی است.
  140. در جایگاه نویسندگی تازهکار،
  141. نویسندگانی از نوجوانان
    تا زنان خانهدار را داریم.
  142. و دارند هر نوع چیزی مینویسند.
  143. میتواند به کوتاهی یک شعر،
    مقاله یا یک داستان کوتاه و … باشد
  144. ۵۰ درصد نویسندگان برای نگارش
    دوباره به اپلیکیشن مراجعه میکنند.
  145. بعنوان مثال کسی مثل نیراج.
  146. او یک مدیر میانسال و دارای همسر،
    دو فرزند و یک شغل خوب است.
  147. نیراج عاشق خواندن بود.
  148. اما هر وقت کتابی که دوست داشت میخواند،
  149. احساس پشیمانی به او دست میداد.
  150. متعجب میشد که آیا خود
    او هم میتواند بنویسد.
  151. قانع بود که داستانهایی در ذهن دارد.
  152. ولی محدودیت زمان و گرفتاری زندگی
    موجب میشد که نتواند مدیریت کند.
  153. سپس در مورد سکوی
    نویسندگان جاگرنات اطلاع پیدا کرد.
  154. و چیزی که در این مورد عاشقش بود
    این بود که آنجا را جایگاهی میدید
  155. که خود او میتوانست در تراز
    و قامت نویسندگانی که او
  156. همیشه تحسین میکرد بایستد.
  157. و شروع کرد به نوشتن.
  158. و یک دقیقه اینجا، یک ساعت آنجا،
  159. بین پروازها در فرودگاهها،
  160. آخر شب، وقتی که کمی زمان داشت وقت میدزید.
  161. و او این داستان
    خارقالعاده را برای ما نوشت.
  162. او داستانی در مورد یک خانواده از قاتلین
  163. که در کوچه پس کوچههای
    دهلی قدیم زندگی میکردند نوشت.
  164. ما دوستش داشتیم و بسیار جدید و اصیل بود.
  165. قبل از اینکه نیراج این موضوع را بداند
    نه تنها وارد قرارداد با یک فیلم شد
  166. بلکه قرارداد نوشته بعدی
    خود را هم منعقد کرد.
  167. داستان نیراج یکی از پرخوانندهترین
    داستانهای اپلیکیشن ماست.
  168. سفر من بسیار بسیار جوان است.
  169. ما یک شرکت دو ساله هستیم
    و مسیری طولانی در پیش داریم.
  170. اما تا پایان امسال پیشاپیش،
  171. حدود نیم میلیون داستان با قیمت
    زیر یک دلار خواهیم داشت.
  172. بیشتر خوانندگان ما عاشق خواندن هستند
  173. و دارند نویسندگانی که اصلاً در مورد
    آنها نشنیدهاند را امتحان میکنند.
  174. ۳۰ درصد از مطالب صفحه اول ما
  175. از بخش نویسندگی میآید که از سکوی
    نویسندگان ما نشأت میگیرد.
  176. با همه جا بودن،
  177. با در دسترس بودن و مرتبط بودن،
  178. امیدوارم خوانندگی
    به عادت روزانه تبدیل شود،
  179. به آسانی و راحتی چک کردن ایمیل،
  180. به مانند گرفتن بلیط آنلاین
  181. یا سفارش دادن خرید منزل.
  182. و در مورد خودم،
  183. دریافتم که از وقتی وارد جهان
    شش اینچی گوشی هوشمند شدهام،
  184. جهان خودم خیلی خیلی بزرگ شد.
  185. متشکرم.
  186. (تشویق)